تبليغاتX
نوشته هایی از ابراهیم نبوی

نوشته هایی از ابراهیم نبوی

طنز نوشته های سیاسی ابراهیم نبوی

چند نتیجه گیری از جنگ اسرائیل و لبنان

ابراهیم نبوی
e.nabavi@roozonline.com

۲۹ تیر ۱۳۸۵

جنگ نه روزه اسرائیل علیه لبنان و فلسطین و سوریه و غیره، چند چیز را نشان داد که تا قبل از این معلوم نبود:

1) معلوم شد ایران دوست دارد اسرائیل از روی نقشه جهان حذف شود، ولی دوست ندارد خودش این کار را بکنند، بلکه ترجیح می دهد لبنانی ها و سوری ها و فلسطینی ها کشته بشوند، بعد ما ایرانی ها می رویم و اسرائیل را از روی نقشه جهان حذف می کنیم.

2) معلوم شد سوریه با قدرت تمام در کنار لبنان ایستاده است، اما اصلا دوست ندارد وارد جنگ شود و ترجیح می دهد لبنانی ها با اسلحه ایرانی ها به نفع فلسطینی ها کشته شوند تا قدرت سوریه در منطقه حفظ شود.

3) معلوم شد این موشک های دوربرد که همه فکر می کردند اگر یکی از آنها بخورد به اسرائیل، دولت اسرائیل سقوط کرده و یهودیان اسرائیل پرت می شوند به آلمان و این کشور از روی نقشه جهان حذف می شود، خیلی هم چیزهای عجیبی نیست، چون 1500 تا از آنها در دو روز خورد به اسرائیل و اتفاق مهمی هم نیفتاد.

4) معلوم شد اسرائیل که قرار بود در عرض یک هفته لبنان و فلسطین و سوریه را به هم بریزد و تا مرز اردن پیش برود، حتی اگر این کار را هم بکند، بعد از آن کاری ندارد بکند. و اینکه احتمالا اگر موشک های اسرائیلی هم اگر به ایران پرتاب بشود باز هم اتفاق مهمی نمی افتد.

5) معلوم شد خطر موشک های زمین به زمین ساخت ایران که توسط حزب الله شلیک می شود از خطر موتورسیکلت هم کمتر است، چون بعد از شلیک بیش از 2000 موشک به اسرائیل، به تعداد 30 نفر از نظامیان و غیرنظامیان اسرائیلی کشته شده اند، در حالی که در همین مدت حداقل 30 نفر غیرنظامی در جریان رانندگی با موتورسیکلت در تهران کشته شده اند. به عبارت دیگر برای کشتن هر اسرائیلی باید حداقل 70 موشک شلیک شود.

6) ظاهرا علت حمله اسرائیل به لبنان فشار آوردن به سوریه و ایران است، علت حمایت ایران از لبنان هم حفظ منافع استراتژیک خود در لبنان است، علت حمایت سوریه از لبنان هم حفظ منافع استراتژیک سوریه در لبنان است. به نظر می رسد که در لبنان همه منافع استراتژیک دارند، جز خود ملت لبنان که هرکسی می خواهد به هر کسی حمله کند، مردم لبنان را می کشد.

7) معلوم شد اسرائیل برای کشتن دشمنانش از جمله حسن نصرالله دو راه را بلد است؛ یکی این که او را با یک بمب یا یک موشک ترور کند، بطوری که در چنین عملیاتی هیچ کس جز ترور شونده آسیب نبیند، دوم این که نیروی زمینی و هوایی و دریایی اسرائیل با استفاده از چهل هزار سرباز و دهها جت جنگنده و چند ناو و صدها تانک و صدها موشک، تمام لبنان را مورد حمله قرار دهند تا پس از کشته شدن ده هزار نفر، احتمالا حسن نصرالله هم کشته شود، ظاهرا وزیر دفاع اسرائیل برای انتخاب یکی از این دو راه حل شیر یا خط انداخته.

8) فعلا کسانی که آتش را راه انداختند، طرفدار آتش بس هستند و کشوری که قرار است در این آتش از نقشه جهان حذف شود، طرفدار ادامه جنگ است.

9) در این نه روز معلوم شد، جنگ اعراب و اسرائیل با روی کار آمدن احمدی نژاد تبدیل به جنگ ایران و اسرائیل شده است، بطوری که دیگر کسی کاری به فلسطین ندارد، اعراب هم به جای حمایت از لبنان، فعلا مشغول کشیدن قلیان هستند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 22:50  توسط ابراهیم نبوی  | 

ايميل براي خدا

ابراهیم نبوی
e.nabavi@roozonline.com

۲۸ تیر ۱۳۸۵

هر روز اتفاق تازه ای در جهان اسلام در حال وقوع است. به نظر می رسد این اتفاقات عجیب دارد همه چیز را در دنیا عوض می کند. مردم اروپا و آمریکا فوج فوج مسلمان می شوند، و حتی اگر مسیحیان هم فوج فوج مسلمان نشوند، خود مسلمانان جهان فوج فوج بچه می زایند. در این میان موج اسلام گرایی عاشقانه که بطور اختصاصی در ایران شکل گرفته، شکوه دیگری دارد. برای نشان دادن این موضوع نوشته وب سایت بازتاب در مورد زنی ایرانی که پس از سالها به سوی اسلام بازگشته است، را نقل و برای عبرت کفار و منافقین آن را بررسی می کنیم. این نوشته ظاهرا براساس برنامه ای از شبکه سوم به نام «کوله پشتی» نوشته شده است.
سرگذشت این زن را به نقل از وب سایت بازتاب و از زبان خودش می خوانیم:
سهیلا مي‌گويد: يك بار در زندگي‌ام برابر همسرم زانو زدم تا اجازه دهد به زيارت امام حسين(ع) بروم. همان شب در خيريه افطاري ايتام در دو شله زرد كه نام امام حسين(ع) و اميرالمؤمنين(ع) نوشته بود، به ايشان(1) گفتم، آقا! پسرت من را دعوت نمي‌كند، ولي خواهش مي‌كنم نام من را در ليست دوستدارانش بنويسيد. شب كه به منزل آمدم، استاد اخلاق (2)كلاسي كه مي‌رفتم، خبر داد به خلاف خبر قبلي كه جايي براي من نبوده، جا هم فراهم شده، چون به واسطه ايشان قبلا استخاره كرده بودم و عالي آمده بود. به علي (همسرم) اصرار كردم، او دايم مي‌گفت: مكه yes، كربلا No.(3)

سهيلا مسعودفر آرين، دختري كه در هشت سالگي از ايران به اتريش مي‌رود. ابتدا در آمريكا، فارغ‌التحصيل دانشگاه مامايي از دانشگاه USC مي‌شود و از خانواده پولدار كه همواره به خاطر زيبايي و ثروت، زبانزد اطرافيان و جامعه بوده‌اند، با يك اتفاق ساده، چنان متحول شد كه اكنون بي‌واسطه(4) با خدا راز و نياز مي‌كند.

سهیلا مي‌گويد: منيت را پشت سر گذاشتم. وضعيت مالي، ماشين‌هاي رنگارنگ(5)، تحصيلات، هيكل(6)، قد(7)، زيبايي، بچه‌ها(8)، كيف 2000 دلاري(9)، لباس‌هاي مارك شانل(10)، كفش‌هاي گران‌قيمت همه و همه را به يك‌باره كنار گذاشتم، چون ديگر برايم مزه‌اي نداشت.

حادثه بزرگ زندگي سهيلا از يك روز عصر آغاز شد كه براي ورزش روزانه به سر كمد نوارهايش رفت و بي‌اختيار نوار يكي از دوستان شوهرش(11) را برداشت و به ورزش رفت.
مي‌گويد: احساس كردم مردي صحبت مي‌كرد، اما چيزي متوجه نمي‌شدم تا اين‌كه به آيه‌اي رسيد كه خداوند مي‌‌گفت: فكر نكن همه اينهايي كه داري مال خودت است، همه از قدرت من است!(12)

زندگي‌ام به هم ريخت و مثل سفره‌اي تكانده شد و همه را قطعه قطعه كرد. دو ساعت در همان محل ورزش گريه مي‌كردم و توان بازگشت به منزل را نداشتم. قبول كردم به ايران بيايم(13)، با اين‌كه بسيار سخت بود. يك بار غربت را در هشت سالگي در اتريش تحمل كردم و اين بار به خاطر روح خودم و سواي وجودم، تصميم گرفتم به همراه همسرم به ايران بيايم.

از خانواده‌ام دور شدم، ارتباط با اطرافياني كه بيست سال آنان را نديده بودم، خيلي سخت بود اما همان روز از مغازه‌اي دفترچه‌اي خريدم و براي خدا نامه نوشتم يا به اصطلاح ايميل زدم(14) و درددل كردم.

البته به دليل اصرار پدرش در نوشتن نامه فارسي سهیلا خط خوبي(15) دارد و نوشتن را فراموش نكرده است. اما پدر سهيلا يك اصرار ديگر و آموزش بزرگ‌تر ديگر هم داشت كه بي‌شك موجب عاقبت به خيري او شد. پدرش به هر سه فرزند خود نماز ياد داده بود(16)، ولي تنها سهيلا بود كه نماز مي‌خواند.

زیرنویس ها:

1) منظور از ایشان، همان شله زرد است، ظاهرا سهیلا خواسته خود را از شله زرد خواسته بود.
2) معلم اخلاق کلاسی که سهیلا در ایران در آن شرکت می کرد، به زبان انگلیسی اخلاق درس می داد، چون سهیلا در این زمان با شوهرش انگلیسی حرف می زد، طبعا در کلاس اخلاق هم لابد انگلیسی حرف می زد.
3) یک دلیل مهمی که باعث شد سهیلا وقتی به ایران آمد، اعتقاداتش محکم شود احتمالا این بود که فارسی را خوب یاد نگرفته بود و حتی در مورد رفتن به کربلا و نجف هم به انگلیسی با شوهرش حرف می زد.

4) سهیلا شخصا با خدا ارتباط برقرار می کند و مثل بقیه مردم نیست که از طریق تلفن یا ای میل یا نامه با خدا ارتباط برقرار می کنند. حتی شوهرش در این مورد گفته است که گاهی اوقات ارتباط سهیلا جان و خدا اینقدر نزدیک است که من مجبور می شوم بروم بیرون.

5) سهیلا درست تا یک شب قبل از متحول شدن 12 تا ماشین به رنگهای مختلف داشت، که وقتی به خدا روی آورد همه آن ماشین ها را کنار گذاشت. البته یک دلیل کنار گذاشتن ماشین های رنگارنگ هم این بود که نمی توانست همه آن 12 تا ماشین را با خودش به ایران بیاورد. خدا در دل او چنان جایی باز کرده بود که اصلا دیگر نمی توانست به ماشین های رنگارنگی که داشت نگاه کند. مامورین گمرک آمریکا به او فشار می آوردند که باید ماشین های رنگارنگت را با خودت به ایران ببری، اما سهیلا می گفت: نه، من منیت را کنار گذاشتم، چرا نمی فهمید؟

6) یکی از چیزهایی که سهیلا بعد از مسلمان شدنش کنار گذاشت «هیکل» اش بود، البته معلوم نیست دقیقا چه اتفاقی افتاد؟ آیا سهیلا بعد از مسلمان شدن دیگر هیکل نداشت؟ یا دیگر هیکلش دیده نمی شد؟ یا هیکلش کوچک شد و از بین رفت؟ این معمایی است که در زندگی سهیلا لاینحل مانده است.

7) سهیلا بعد از مسلمان شدن حتی قدش را هم کنار گذاشت. قد سهیلا بعد از توجه وی به خدا تغییر کرد. وی که قبلا 180 سانت قدش بود، وقتی به خدا روی آورد قدش 155 سانت شد، چون احساس می کرد یک زن مسلمان نباید قدش بلند باشد.

8) یکی از چیزهایی که سهیلا برای رسیدن به خدا کنار گذاشت بچه ها بود و اصولا هر مسلمانی باید بداند که یک زن مسلمان برای رسیدن به خدا باید بچه ها را کنار بگذارد.

9) یکی از سخت ترین لحظاتی که بر سهیلا گذشت کنار گذاشتن کیف 2000 دلاری بود. وی که هم زیبایی و هم هیکلش و هم قدش را کنار گذاشته بود، نمی توانست از کیف 2000 دلاری دل بکند، بخصوص که دیگر پول هم برایش بی ارزش شده بود، سویچ ماشین های رنگارنگ را هم انداخته بود دور و کیف 2000 دلاری کاملا خالی بود.( توضیح به ملت ایران: جان مادرتان! وقتی کسی می گوید من در آمریکا کیف 2000 دلاری داشتم کمی به حرفش فکر کنید. شارون استون و انجلینا جولی هم کیف 2000 دلاری دست شان نمی گیرند.)

10) یکی از چیزهایی که دل کندن از آن برای یک زن در آمریکا بسیار سخت است، لباس های مارک شانل است، بخصوص اینکه آدم فقط شنیده باشد که شانل مارک مهمی است و اسم مارک هایی که در سی سال گذشته در آمریکا وجود داشته است نداند.

11) این معجزه بزرگی است که وقتی خدا بخواهد به آدم کمک کند، نوار دوست شوهر آدم زرتی می رود توی کمد نوارهای آدم و آدم بی اختیار نوار سخنرانی را به جای نوار ورزش با خودش برمی دارد و می برد. احتمالا سهیلا می خواست نوار موسیقی تکنو را بردارد، اما یک دفعه نوار دوست شوهرش صاف آمد توی دستش و آن را برداشت.

12) شما فکر می کنید سهیلا که یکی دو سال بعد از مسلمان شدنش هنوز فارسی بلد نبود چطور از نواری که نمی فهمید چه می گوید، آیه عربی را با معنی اش فهمید؟ سهیلا بعد از اینکه فهمید خداوند گفته است «فكر نكن همه اينهايي كه داري مال خودت است، همه از قدرت من است» یک دفعه کنترلش را از دست داد و از اینکه فهمید همه چیزهایی که دارد مال خودش نیست، بخصوص قد و هیکل و ماشین های رنگارنگ و کیف 2000 دلاری، گریه اش گرفت و گریه اش بند نمی آمد.

13) یکی از بزرگترین رنج های سهیلا این بود که وقتی با خدا ارتباط برقرار کرد، فهمید باید بخاطر شوهرش به ایران بیاید، چون خدا فقط در ایران بود و هر کسی در آمریکا مسلمان شود باید به ایران بیاید و طبیعتا قبول این موضوع دردناک است.

14) سهیلا در آمریکا با علم و تکنولوژی هم مثل کیف 2000 دلاری و ماشین های رنگارنگ ارتباط خوبی داشت، بخصوص اینکه رشته مامایی هم خوانده بود و با همین درآمد همین رشته مامایی هم کیف 2000 دلاری خریده بود، وی چنان با تکنولوژی ارتباط داشت که برای ارتباط با خدا یک دفترچه خرید و با نوشتن در آن دفترچه به خدا ای میل زد. البته شوهر سهیلا گفته است که احتمالا منظور سهیلا این است که کامپیوتر خرید و به خدا ای میل زد.

15) یکی از موضوعات مهم در مورد فارسی نویسی این است که اگر کسی فارسی بلد نباشد و حرف زدن یادش رفته باشد، اما خطش خوب باشد، فارسی نوشتن یادش می ماند، و خدا کمک می کند که بعدا حرف زدنش هم خوب بشود.

16) اصولا پدر خوب پدری است که وقتی بچه هایش را از سن هشت سالگی به خارج می برد به آنها نماز یاد بدهد و سهیلا هم همیشه نماز می خواند و همین کمکش کرد، حتی موقعی که قدش بلند بود و هیکلش را کنار نگذاشته بود و ماشین های رنگارنگ هم داشت، نماز می خواند و از همین نتیجه می گیریم که باید آدم نماز بخواند، حتی اگر معنی آن را نفهمد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 13:52  توسط ابراهیم نبوی  | 

نامه مادر زین الدین زیدان منتشر شد

ابراهیم نبوی
e.nabavi@roozonline.com

۲۵ تیر ۱۳۸۵

در پی برخی شایعات در مورد درگیری اخیر زین الدین زیدان و ماتراتزی، بازیکن ایتالیایی در مسابقه فینال جام جهانی و اظهارات زیدان مبنی بر ارائه برخی فحش های مربوط به خواهر و مادرو به دنبال عذرخواهی زین الدین زیدان از مردم و همچنین در پی ارسال نامه حمایت علاء الدین بروجردی از زیدان و برخی موارد دیگر، نامه مادر زیدان از بیمارستانی در پاریس منتشر شد. این نامه جز اینکه یک سند معتبر تاریخی است، یک کاوش درونی در احوال مادری رنج کشیده است که خود ا در معرض بی آبرویی دیده و به همین دلیل با سرنوشت مبارزه می کند. ترجمه این متن توسط یک مترجم انجام شده است.

زیزو جان!**

این نامه را از بیمارستان برایت می نگارم. در حالی که قلب این مادر برای پسرش می تپد و آرزو دارم که بزودی از قفس تنگ بیمارستان مرخص و به منزل بازگشته، که به قول پدرت، هیچ جا خانه خود آدم نمی شود. و دلم می خواهد زودتر بیایم و دیده به دیدار آن زیزو و لوسیا جان و دسته گل های شما تازه نمایم. اما در این حال خواهرت بیمارستان آمد و به من گفت که شما در فوتبال دعوا نمودی و قلب مرا پر از اشک نمود.

زیزو جان!
این چه کاری بود که شما با ماتراتزی نمودی؟ روزی که اولین بار پدرت برای تو توپ فوتبالی چرمی خریده و به شما داد، مگر با شما شرط نکرد که در فوتبال دعوا نکنی و اگر عصبانی شدی به جوان مردم لگد نزنی و در بازی کتک کاری ننمائی و شیشه خانه همسایه ها نشکنی. در تلویزیون صدبار هم بیشتر فیلم تو را نشان دادند که با سرت توی سینه آن جوان مادرمرده و او را نقش بر زمین نمودی. این کارها چی بود کردی؟ مگر تو لات شدی؟ مگر تو مثل این آشغال های پونت اواز شدی که کله می زنی؟ آیا عهد پدر را فراموش کردی و آبروی خانواده را می بری؟ آیا شعر « بودلر» شاعر بزرگ فرانسوی را که خودت با خط خوش در جوانی نوشته بودی فراموش کردی که می فرماید:
ارزش ندارد آن که پریشان کنی دلی
سر برشکم بکوبی و بی هیچ حاصلی

زیزو جان! جان مادر!
این خبرها چیست که در روزنامه ها و تلویزیون ها درباره شما می گویند؟ من اینها را شنیده و از خجالت سر زیر پتو کرده، گریه می کنم. مگر تو به من قول ندادی که وارد سیاست نشوی؟ چون به قول پدرت سیاست پدر و مادر ندارد و هرکس وارد آن شد بدبخت و بی آبرو می شود. آیا وارد سیاست شدی که من خبر ندارم؟ یک نفر گفت که چند نفر از رهبران سیاسی ایران برای تو نامه نوشته و از شما حمایت کرده. مگر شما چکار کردی که اینها از شما حمایت می کنند؟ زیزوجان! چرا به فکر آبروی من و خواهر و لوسیا جان و فرزندانت و خانواده نیستی؟ ما از دست این مسلمانها فرار کردیم و آمدیم اینجا، چرا اینها را دنبال خودت راه انداختی؟ تو مگر خدای ناکرده مثل این مسلمانهای بانلیو شدی که به تو می گویند تروریست؟ و اگر آن جوان مادر مرده به تو نگفته تروریست، چرا این تروریست ها از شما حمایت می نمایند؟ به قول شاعر بزرگ لافونتن
با بد منشین و حرف بد نشنو
ای عزیز جان دل من زیزو

زیزو جان!
قربان آن سرت بروم که هر مویت که ریخته است یک گل زده و یک افتخار کسب کردی. این همان سر نازنین بود که وقتی بچه بودی شپش هایت را با انگشتان رنجور خودم می گرفتم. تو باید با این سر به توپ بزنی و برای فرزندان و لوسیا جان افتخار کسب کنی، نه این که به سینه یک جوان مادر مرده یتیم بزنی. زورت زیاد شده یا فریب شهرت دنیا را خوردی؟ تو که این جوری نبودی. مگر آن جوان با تو چه کرده بود؟ خودت گفتی که به تو فحش خواهر و مادر داد. تو به خاطر فحش خواهر و مادر به او کله زدی؟ مگر تو نمی دانی که فحش باد هواست؟ مگر تو مثل این لات های غیرتی شدی که کله می زنی؟ شما که لوسیا جان همسر عزیزت و عروس نورچشم من، قبلا رقاصه و مدل عکاسی بوده است، باید چشمت به دنیا باز باشد، نه اینکه مثل این لاتهایی که غیرتی هستند، تا یک فحش می شنوند غیرتی بشوی. صدبار به شما گفتم که هرچه سر به زیر و مودب باشی برای خانواده بهتر است. آیا پند مادرت را فراموش کردی؟
ای کاش دیروز مرده بودم و این چیزها را نمی دیدم. چند نفر از این همسایه های قدیمی که از دست شان فرار کردیم آمده بودند به دیدار من، با من یک جوری حرف می زدند انگار که من تروریست هستم و بخاطر عملیات استشهادی به بیمارستان افتاده ام و آنها به من افتخار می کنند. مرده شور افتخارشان را ببرد که آبروی مرا پیش دکترها و درومحله بردند. من که بخاطر تروریست ها بیمارستان نیامدم، من دریچه قلبم گشاد شد و درد زیادی دارم. اینها چه بی آبرویی است که آخر عمری سر من می آوری؟

زیزو جان!
مادر شما را نصیحت می کند که دیگر از این کارها ننمائی و کاری نکنی که مسلمانها از شما حمایت کرده و آبروی خانوادگی مان را ببرند. اگر یک بار دیگر کله زدی، دیگر نه من نه شما، تو را عاق می کنم و دیگر به رویت نگاه هم نمی کنم.

لوسیا جان را سلام دارد و بچه ها، انزو و لوکا و تئو و الیاس را از جای من ببوس.

ننه زیزو
15 ژوئیه 2006

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385ساعت 1:57  توسط ابراهیم نبوی  | 

لبنان شده فلسطین، ما تو تهران نشستیم ابراهیم نبوی e.nabavi@roozonline.com ۲۶ تیر ۱۳۸۵ اسرائیل می خواهد آمریکا را وارد جنگ با ایران، حزب الله، حماس و سوریه کند تا برای خودش امنیت به وجود بیاورد و خودش را حفظ کند. جمهوری اسلامی ایران هم تصمیم گرفته است که لبنانی ها و سوری ها تا آخرین قطره خون در مقابل اسرائیل مقاومت کنند. مشت زنی به دهان آصفی همزمان با همین موضوع، آصفی سخنگوی رسمی وزارت خارجه گفت: «موشک و سپاه ایرانی به کمک حزب الله نرفته است.» اما فرمانده سپاه برای زدن مشت محکمی به دهان وزارت خارجه، اعلام کرد: «سرنوشت فلسطین، لبنان، سوریه، عراق و ایران به هم پیوسته است.» احمدی نژاد نیز برای زدن مشت محکم تری به دهان شخص مذکور گفت: «اگر به سوریه حمله شود، بی پاسخ نمی ماند» رهبری نیز به گروه مشت زنی اضافه شده و اعلام کرد: « حزب الله هرگز خلع سلاح نمی شود.» از سوی دیگر وزیر اطلاعات و رئیس شرکت گاز ایران که با گاز گرفتن عیسی سحرخیز فعالیت خود را چند سال پیش آغاز کرده بود، برای اینکه آصفی مشت آخر را هم بخورد، گفت: « در صورت جنگ با آمریکا تمام منافع این کشور را در تمام جهان مورد هدف قرار خواهیم داد.» ما اهل کوفه نیستیم، ما اهل بیروت هستیم از طرف دیگر، به دنبال اعلام نظام الدین گل حسنی، کنسول ایران در بیروت که دیروزگفته بود «ایرانیان از لبنان جنگ زده خارج شدند.» و همزمان با اعلام این که « پروازهای تهران به بیروت متوقف شد» محمدی، سخنگوی ستاد پاسداشت شهدای جهان اسلام(استشهادیون) اعلام کرد: « 27 نفر در دو گروه آموزش دیده از استشهادیون ایران برای حضور در جبهه های لبنان به این کشور اعزام شدند. اعزام این نیروها کاملا داوطلبانه و با استفاده از قوانین بین المللی در پوشش افراد عادی صورت پذیرفته است.» به دنبال اعزام این گروه از استشهادیون به لبنان، آگاهان نکات زیر را تذکر دادند: 1) چون این افراد به صورت داوطلبانه و براساس تصمیم شخصی می خواهند خودشان و دیگران را منفجر کنند، از مسوولان پلیس لبنان و سوریه و فلسطین و نیروهای نظامی اسرائیل درخواست می شود با این افراد همکاری نموده، با توجه به اینکه غربیه هستند، در خرید اتومبیل و در اختیار قرار دادن مترجم و پیدا کردن محل مناسب برای انفجار با این برادران همکاری نمایند. 2) چون این افراد شخصا تصمیم گرفته اند که خودشان و دیگران را منفجر نمایند، نیروهای امنیتی اسرائیل و لبنان حق دخالت در مسائل شخصی آنان را ندارند. 3) چون این افراد به صورت داوطلبانه و با استفاده از قوانین بین المللی قصد دارند بصورت کاملا صلح آمیز اقدام به کشتن خود و دیگران نمایند، دولت ایران مسوولیتی در قبال اعمال این افراد ندارد و صرفا در صورتی که آنان به عنوان ایرانی نیازی به پول یا ماشین یا مواد منفجره داشته باشند، با آنان در حد رفع نیاز همکاری می کند. لذا از کسانی که قرار است منفجر شوند، دعوت می شود مکان عملیات را خلوت نکنند که این برادراان داوطلب که با استفاده از قوانین بین المللی قصد کشتن خودشان و دیگران را دارند، عملیات شان را با موفقیت انجام دهند. 4) با توجه به اینکه این افراد در پوشش اشخاص عادی برای عملیات استشهادی می روند، از فروشندگان بمب، ساعت، اتومبیل درخواست می شود که ضمن دادن تخفیف در قیمت، به این افراد به عنوان ایرانیان کاملا مستقل نگاه کنند. و برای احترام به فرهنگ ایرانی امکان انفجار سریع آنان را فراهم نمایند.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 21:48  توسط ابراهیم نبوی  | 

محبوبیت از راه دور

ابراهیم نبوی
e.nabavi@roozonline.com

۱۹ تیر ۱۳۸۵

ایتالیا بالاخره جام را برد. معمولا این ایتالیایی ها همیشه با بدترین بازی ها شروع می کنند و یواش یواش یادشان می آید که در جام جهانی هستند. دلم برای زیدان می سوزد. آدمی که سالهای سال به عنوان یک بازیکن قدرتمند و بزرگ و خوش اخلاق مطرح بود و واقعا مظهر فوتبال جوانمردانه به شمار می آمد، در شرایط عصبی و خستگی و در وقت اضافی آخرین بازی بزرگ زندگی اش، با یک حرکت غیرورزشی و زشت، از بازی اخراج شد و حتی نتوانست بعد از بازی در صف اعضای تیم، برای دریافت مدال نایب قهرمانی توسط تیم فرانسه قرار بگیرد. فکر می کنم لحظه هایی که در تنهایی آخرین لحظات زیدان زخ داد، لحظه های تلخی بود. البته خوشحالم که حال این فرانسوی های خودخواه خودبزرگ بین و «برما صدای مشکوکی صادر ننمائید» گرفته شد. ایتالیا همان بازی ای را برد که هشت سال قبل در همین شرایط در پنالتی باخته بود. البته، خودمانیم! این ایتالیایی ها هم بعد از پیروزی با انواع جلف بازی در شادمانی جمعی، مشت محکمی به دهان تماشاگران بی تربیت فرانسوی زدند. توتی و گاتوزو که فقط مانده بود وسط زمین پی پی کنند و بمالند سرشان. به هر حال همین است دیگر، از ایتالیایی ها بیشتر از این نباید انتظار داشت. من که ترجیح می دهم یک مشت آدم خل مشنگ که خوب بازی می کنند، جام را ببرند تا یک مشت آدم مغرور و پرمدعا که آنها هم خوب بازی می کنند.

در شهر خبری نیست؟
آقا! این خبرها همه اش بامزه است. اصلا حرف ندارد. گاهی اوقات جملاتی که آدم های سیاسی ایران می گویند فقط باید نوشت، توضیح هم نمی خواهد. خودش از بیخ طنز ناب است.

کشف جدید
شیرین عبادی گفت: «لس آنجلسی ها جنگ می خواهند و از حرف های من خوش شان نمی آید.» آگاهان توضیح دادند این موضوع چیز عجیبی نیست، ما هم که لس انجلسی نیستیم و از جنگ هم بدمان می آید، همین مشکل را داریم.
توضیح ضروری: البته الآن یکی دو هفته است که خانم عبادی جز در مورد اسرائیل و آمریکا جملاتی هم در مورد مشکلات حقوق بشر در ایران گفته است.

آرزو و واقعیت
واقعا خیلی خوب است که آدم فرض کند که واقعیت های موجود، همان آرزوهای او هستند. خاتمی گفت: «جهان، جای حکومت های مستبد و غیرمسوول نیست.» آگاهان توضیح دادند پس این همه حکومت مستبد و غیرمسوول در کجا قرار دارند؟

زمان بندی و ایرانیان
علی لاریجانی برنامه زمان بندی پیشنهادی غرب برای ایران را رد کرد.
آگاهان توضیح دادند که اصولا زمان بندی و دادن جواب به هر چیزی، موضوعی است که هر ایرانی و از جمله دولت ایران هیچ علاقه ای به آن ندارد. ما ایرانی ها هر وقت دوست داشتیم، اگر دلمان خواست، اگر وقت کردیم، اگر برای بار ششم پدرمان فوت نکرده بود، جواب می دهیم. زمان بندی هم نداریم.

محبوبیت از راه دور
این هوگو چاوز هم موجود شارلاتانی است! فکر می کنم او هم هر سال یکی دو بار پدرش فوت می کند. ماجرای پدر رئیس جمهور موضوع مهمی است، به نظر من احمدی نژاد برای اینکه یتیم به نظر برسد و رای مردم را جلب کند دفعه اول اعلام کرد که پدرش فوت کرده است. دفعه دوم هم زمانی که تحت فشار قرار گرفت و قرار بود مدتی حرف نزند، اعلام کرده که پدرش مرحوم شده است. من که فکر می کنم ابوی ایشان هنوز زنده است و احمدی نژاد یک جایی قایمش کرده. لابد می گوئید با مرده شوخی نکنم، من که شوخی نکردم، خودش شروع کرد. مگر می شود آدم هی اعلام کند که پدرش فوت کرده و مردم برای تسلیت بروند مجلس ختم؟
بحث بر سر چاوز بود. طرف، دندانهای احمدی نژاد را شمرده است. در یک مراسم رسمی چاوز سخنان احمدی نژاد را با الله اکبر تائید کرد و گفت: « من نسبت به تدبیر امام خامنه ای و شما اطمینان دارم.» از طرف دیگر فیدل کاسترو هم قبلا گفته بود: « اگر از فروپاشی کشورم نمی ترسیدم، اعلام می کردم که شیعه اثنی عشری هستم.» آگاهان از این سخن کاسترو نتیجه گرفتند که احتمالا کاسترو وضع ایران و عراق را دیده و احساس کرده اگر شیعه بشود، احتمالا کشورش مثل ایران می شود و دچار فروپاشی خواهد شد. یک نکته مهم دیگر این که رسانه ها اعلام کردند که محبوب ترین مرد آمریکای لاتین چاوز است. وی در اکوادور 80.1 درصد و در ونزوئلا 68.9 درصد محبوبیت دارد. علت محبوبیت کمتر چاوز در ونزوئلا این است که مردم ونزوئلا، چاوز را بیشتر از مردم اکوادور می شناسند.

دست و مغز
علیرضا علوی تبار گفت: « جنبش دانشجویی بازوی اجرایی روشنفکران است.» در همین حال زبان مذکور از شخص مذکور پرسید: « چرا بازوت تکون نمی خوره؟» بازوی مذکور گفت: « چون مغزم قاطی کرده و فعلا هیچ کاری نمی کنه.»

تئوری های دولت نهم
این الهام هم دائما مورد الهام قرار می گیرد. الهام، سخنگوی دولت گفت: « دولت نهم نباید تئوری تحویل مردم دهد.» آگاهان پرسیدند: مگر دولت نهم تئوری هم دارد که بخواهد تحویل مردم بدهد؟

آقای خوشحال
دیدید آدم وقتی عقلش نمی رسد چقدر حالش خوب است؟ دیدید وقتی آدم اطلاعی از بیماری ها ندارد، احساس مریضی نمی کند؟ دیدی آدم وقتی هیچ جای دنیا را ندیده، فکر می کند روستای خودش بهترین و قشنگ ترین جای دنیاست؟ اصولا می گویند آدم زیاد که مطالعه کند و در جریان اخبار باشد، دچار یاس و بدبینی می شود. البته دلیلی برای این حرف ها ندارم. ضمنا جرج بوش در سالگرد 60 سالگی اش گفت: « تعجب می کنم چرا اینقدر حالم خوب است.»

چرا شاعران زن را باور ندارند؟
یک خانم شاعر به نام الف نون گفته است که در ایران « کسی شاعر زن را باور ندارد.» آگاهان توضیح دادند که معمولا همه اینطوری خودشان را نشان می دهند، چون اگر نشان بدهند که زن شاعر را باور کرده اند، آن وقت باید هشت ساعت تمام اشعارش، که با لحن کند خوانده می شود و برای شکنجه روحی بیشتر، بعضی قطعات آن دوبار تکرار می شود، را باید گوش کنند.

من حرف می زنم، تو حرف نمی زنی**
جالب است که آدم گاهی اوقات چیزهایی را از آدمهایی می شنود که قاعدتا فکر می کند اشتباهی شنیده است. عماد افروغ که در مجلس هر هفته نطق می کند، گفت: «فضای آزادی بیان تنگ تر شده است.» در عوض صادق زیبا کلام که مدتهاست حرفی نمی زند، اعلام کرد: «فضای آزادی بیان نسبت به قبل تنگ تر نشده است.» به نظر من که احساس تنگی و گشادی به تجربه و روحیه آدم برمی گردد.

چگونه مبارزه کنیم؟
حمایت از اعتصاب غذای گنجی همچنان ادامه دارد. من یک پیشنهاد غیرسازنده دارم. فکر می کنم همه ایرانی هایی که مخالف حکومت هستند یا قصد اصلاح و تغییر آن را دارند، به جای اینکه اعلام کنند طرف مقابل به بن بست رسیده است و برای زدن توی سر طرف مقابل دعوا کنند، کار خودشان را بکنند؛ کسی که می خواهد در انتخابات شرکت کند، کارش را بکند، آن کسی که طرفدار رفراندوم است، کار خودش را بکند، کسی هم که می خواهد نافرمانی مدنی کند، به جای صدور فرمان جدید برای دیگران، اقدام به نافرمانی مدنی کند. ضمنا امروز اکبرگنجی گفت: « با رژیم جمهوری اسلامی و با مداخله نظامی، مخالفیم و برای برقراری یک جمهوری دموکراتیک مبارزه می کنیم.» ما هم اعلام می کنیم: ما بیشتر!

کدام تجاوز؟ کدام متجاوز؟
همزمان با حذف خبر تجاوز بازجوی نیروی انتظامی به یک دختر دانشجودر آشتیان، فعلا داستان تجاوز سرباز آمریکایی به یک دختر عراقی موضوع رسانه های امت شهیدپرور شده است. بطوری که سن دختر مورد تجاوز که هفته پیش دوازده ساله اعلام شده بود، روز بروز دارد بالاتر می رود و فعلا به سن پانزده سال رسیده است. تعداد سربازان آمریکایی متجاوز هم در حال افزایش است و امروز سایت انتخاب نوشته بود که پنج سرباز آمریکایی در تجاوز دست داشتند. همین طور پیش برود تا یک ماه دیگر معلوم می شود که سه هزار سرباز آمریکایی به یک زن هفتاد ساله عراقی تجاوز کردند. همزمان با اعلام همین موضوع یک نویسنده تونسی خبر جدیدی را فاش کرد. وی گفت که در 27 ژوئن 1943 میلادی سربازان آمریکایی به یک دختر نوجوان تونسی تجاوز کردند. ظاهرا ایشان در این 63 سال وقت نداشت که این موضوع را فاش کند. ضمنا براساس اخبار واصله این دختران نوجوان تونسی و عراقی که در سنین خردسالی مورد تجاوز قرار گرفتند، همان دختران پانزده ساله و شانزده ساله خردسال هستند که در تونس و عراق در همین سن چهار تا بچه دارند و تا زمانی که بچه سوم شان به دنیا می آید هنوز با عروسک بازی می کنند. معلوم نیست چرا وقتی موقع تجاوز می رسد این برادران حزب اللهی یادشان می آید که دختران 15 ساله نوجوان و خردسال هستند؟

به نظر شما چه تفاوتی میان تجاوز سرباز آمریکایی به دختر عراقی با تجاوز بازجوی ایرانی به زن زندانی وجود دارد؟
1) سرباز آمریکایی سرباز است و طبیعی است که اصلا اسمش متجاوز است و چون جوان است، طبیعتا عقل درست و درمانی هم ندارد، اما بازجوی ایرانی که به زهرا کاظمی تجاوز می کند، نه جوان است و نه شغلش قاعدتا تجاوز است.
2) سرباز آمریکایی از ده هزار کیلومتر آن طرف تر به عراق آمده و به یک دختر 15 ساله که در کشور دشمنش زندگی می کند، در کمال پلیدی تجاوز کرده است. در حالی که زهرا کاظمی با گذرنامه ایرانی و در شرایط غیرجنگی از ده هزار کیلومتر آن طرف تر به کشور خودش برمی گردد و در بازجویی توسط هموطن خودش مورد تجاوز قرار گرفته و کشته شده است.
3) سرباز آمریکایی که گفته می شود به دختر عراقی تجاوز کرده است، در حال حاضر دارد بازجویی می شود، در حالی که کسی که در ایران به زن زندانی تجاوز کرده و او را کشته است نه تنها بازجویی نمی شود که خودش بازجو هم هست.
4) اگر یک سرباز آمریکایی بدترین کار را بکند، مطبوعات آمریکا خشتکش را می کشند سرش و دولت آمریکا او را مجازات می کند، در حالی که در ایران هیچ کسی جرات ندارد در مورد کسی که یک زن ایرانی را در زندان مورد تجاوز قرار داده و او را کشته است حتی حرف بزند. و حتی وکیلش هم زندانی می شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم تیر 1385ساعت 0:9  توسط ابراهیم نبوی  | 

اعلام حمایت مشروط از اعتصاب غذای گنجی

ابراهیم نبوی
e.nabavi@roozonline.com

۱۸ تیر ۱۳۸۵

با توجه به اعلام اعتصاب غذای جهانی توسط اکبر گنجی که مورد حمایت برخی عناصر مساله دار در داخل و خارج قرار گرفته و چه بسا که این طرح توسط عوامل وزارت اطلاعات رژیم ج.ا. علم شده است تا از طریق گرسنگی و تشنگی اپوزیسیون را از بین برده و خیال خود را راحت نماید، و با توجه به اینکه ما( یعنی من و سعید) قصد داریم در صورت پاسخ صادقانه اکبر گنجی در این اعتصاب غذای سراسری شرکت نمائیم، لذا ضمن طرح برخی سووالات که برای هفتاد و چند میلیون نفر از مردم ایران مطرح است، از ایشان می خواهیم که بدون بازی با کلمات و به صورتی صادقانه به سووالات ما تا سه ساعت دیگر پاسخ مثبت بدهند، تا ما شرایط بعدی مان را برای اعلام حمایت گسترده و جهانی ما (یعنی من و سعید) اعلام کنیم.

1) اکبر گنجی باید مرزبندی خود را با رژیم ج.ا. و عوامل آن از جمله رهبر حکومت معلوم کند و اعلام کند که آیا ولایت مطلقه فقیه را همچنان قبول دارد یا نه؟ و اگر می گوید خامنه ای باید برود، باید محل رفتن وی را بطور دقیق اعلام کند، تا همه چیز شفاف و روشن باشد.

2) اکبر گنجی باید اعلام کند که چرا با وجود اعتصاب غذای طولانی در زندان اوین همچنان زنده مانده است و چرا وزنش در مدت باصطلاح اعتصاب غذا تغییر نکرده و اگر تغییر کرده، این کاهش باصطلاح وزن دقیقا چقدر بوده است؟ گنجی باید دقیقا توضیح بدهد که چرا وقتی من و بسیاری از ایرانیان، مقالاتی برای درگذشت او در اثر اعتصاب غذا آماده کرده بودیم( مقاله «شیری که در قفس تکه تکه شد» نوشته اینجانب)، دست از اعتصاب غذا کشید و با این کار خود مانع چاپ نوشته های ما شد و از این طریق به دستگاه سانسور رژیم خدمت کرد.

3) وقتی من از کشور بیرون آمدم اکبر گنجی شانزده ساله بود و من او را نمی شناختم، وی باید توضیح بدهد در تمام این مدت که من نام او را نشنیده بودم کجا بود؟ و با چه کسانی بود؟ و چرا بود؟

4) گنجی باید دقیقا توضیح بدهد که چرا نامش اکبر است و کامران نیست؟ و چرا نام برادرش اصغر است و فرهاد نیست؟ و چرا نام همسرش معصومه است و نازیلا نیست؟ و در تمام این 27 سال چه رابطه ای میان گنجی و سازمان ثبت احوال رژیم ج.ا. وجود داشته و برای تغییر اسامی ایرانی باستانی چه کوشش های مذبوحانه ای در کارزار میان اسامی ایرانی و عربی توسط گنجی ها و حجاریان ها و دیگر ها ها به عمل آمده است.

5) اکبر گنجی باید توضیح بدهد که در تمام مدتی که در وزارت اطلاعات رژیم ج.ا. مشغول فعالیت بوده، چه موضعی در قبال شهادت روشنفکرانی که در قتلهای زنجیره ای حضور داشتند، داشته است و چرا حاضر نشده است اطلاعات خود را در مورد قتلهای زنجیره ای افشا کند؟ و از پنهان کردن روابط خود با قصابانی که فروهرها و مختاری ها را به شهادت رساندند، چه منظوری داشته؟ آیا کتاب عالیجناب سرخپوش گنجی برای این نوشته نشد که نقش رهبران رژیم و وزارت اطلاعات در قتلهای زنجیره ای پنهان بماند؟

6) اکبر گنجی در زمانی که زندانیان در سال 1367 اعدام می شدند( از جمله خود من) کجا بود؟ و آیا این اکبر گنجی همان حاج داوود که من یک بار وقتی داشتم تلفنی با برادرم حرف می زدم، نامش را شنیدم، نیست؟ و اگر اکبر گنجی، همان حاج داوود نیست، چه دلایلی برای این امر دارد؟ راستی میان حاج داوودی که اکبر گنجی به ختم او رفت با حاج داوودی که رييس زندان کرج بود و همين الان در بازار مشغول مسگری است و حاج داوود رشيدی [ که خود را گريم می کند و در فيلم بازی می کند] و حاج داوود های ديگر چه ارتباطی هست و رابطه خود را با حضرت داوود هم روشن کند.

7) چرا اکبر گنجی در سالهای اولیه کارزار خاتمی طرفدار اصلاحات( بخوانید خیانت به انقلاب ملت ایران) بود؟ و چرا وقتی فهمید اصلاح طلبان به جنبش ملت ایران خیانت کرده اند، به افشای این خیانت به صورت علنی نپرداخت؟ و اگر پرداخت چرا در شرایطی که اصلاحات داشت پیش می رفت، اصلاح طلبان را تنها گذاشت؟ و چرا وقتی به برلین آمد و رژیم آخوندی کارزار برلین را علم کرد و نیروهای پرخروش مطبوعات کشور را زندانی کرد، اکبر گنجی در آن شرایط چرا به جای افشای فشارهای رژیم بر مطبوعات مبارز و پرخروش کشور به زندان رفت؟ و چرا در زندان به جای اینکه از طریق همسرش در ملاقات های خود جنایات رژیم را در زندان افشا کند، کاری کرد که ممنوع الملاقات شود؟

8) با توجه به اینکه اکبر گنجی دعوت به اعتصاب غذا کرده است، چه تضمینی وجود دارد که بعد از دو روز کارزار اعتصاب غذای پرخروش که ممکن است برای جان هزاران ایرانی خطر مرگ داشته باشد، زندانیان سیاسی آزاد شوند و رژیم تغییر کند و اگر رژیم تا روز 16 ژوئیه همچنان برسرکار بود، آقای گنجی چه جوابی دارد که بدهد؟

9) اکبر گنجی باید پاسخ بدهد در شرایطی که هزاران ایرانی ممنوع الخروج هستند( از جمله اینجانب که تا یک سال بعد از خروج از کشور ممنوع الخروج بودم) چگونه از کشور خارج شده است؟ و آیا کسانی که او را به خارج از کشور فرستاده اند، همانها نیستند که پیش از این برای ترور مخالفان سیاسی نظام ج.ا. کسان دیگری را هم به خارج فرستادند؟ و چرا گنجی از طریق مسکو( بخوانید واشنگتن) که دارای روابط ویژه ای با ج.ا. است از کشور بیرون آمده و دولت ایتالیا باید پاسخ بدهد که به چه دلیل به گنجی ویزای ایتالیا را داده است و شهرداری فلورانس باید به تمام ملت ایران پاسخ بدهد که چگونه با پول بیت المال گنجی را به فلورانس دعوت کرده و به دنبال این دعوت چه قراردادهای استعماری میان ایتالیا و نظام آخوندی ج.ا. منعقد شده است؟

10) اکبر گنجی باید پاسخ بدهد که رابطه اش با منوچهر گنجی چیست؟ و آیا شایعاتی( بخوانید حقایق) که در این مورد وجود دارد، درست است یا نه؟ گنجی باید نظر صریحش را در مورد سلطنت و سلطنت طلبان بصورت روشن و آشکار بازگو کند. و اگر با سلطنت مخالف است، باید این نکته را صریحا اعلام کند. و اگر اعلام می کند که با سلطنت مخالف است، باید توضیح دهد که چگونه بخش وسیعی از ایرانیان را که طرفداران سلطنت هستند را در باصطلاح دموکراسی ادعایی اش نادیده گرفته است؟ و اگر طرفدار حضور سلطنت طلبان در آینده ایران است، چه پاسخی در مورد جنایات شاه خائن جلاد دارد؟

11) اکبر گنجی در نوشته های مختلف خود بارها از افرادی مانند هابرماس و کانت( بخوانید دکارت) نام برده است. آیا دست یازیدن به کسانی که هیچ موانست و همراهی با فرهنگ عظیم و تاریخ هشت هزار ساله ( بخوانید دوازده هزار ساله) ایران نداشته اند، خیانت به تاریخ فلسفه و فرهنگ و هنر ایرانی نیست؟ آیا می توان در اعتصاب غذای چنین افرادی که فرهنگ ایرانی را به باد دشنام گرفته اند و هرگز در سخنان خود یادی از بزرگان فرهنگ ایران نمی کنند و در عوض از کانت ها و هابرماس ها و هانا آرنت ها دائما کد می آورند، شرکت کرد. آقای گنجی! شما می خواهید ملت ایران را به کجا ببرید؟ آن هم به صورت گرسنه.

12) اکبر گنجی باید کلیه روابط خود را با باصطلاح دادستان دادگاه های( بخوانید بیدادگاه ها) فرمایشی، یعنی سعید مرتضوی روشن کند، کسی که دهها تن از اهل قلم را به زندان کشاند. چه علتی دارد که اکبر گنجی درست همزمان با اینکه مرتضوی به ژنو رفت، از کشور خارج شد؟ و چه توافق پنهانی میان این دو موجود بود؟

13) اکبر گنجی باید مرزبندی دقیق خود را با روحانیتی که قیام پرشکوه بهمن 57 را از دست انقلابیون دزدید، روشن کند. وی باید بگوید که نظرش در مورد انقلاب 22 بهمن چیست؟ و اگر با آن مخالف است چرا پس از اینکه اشتباه کرد متوجه اشتباه خود شد، و چرا قبل از اینکه اشتباه کند به این مساله پی نبرد؟ و اگر اشتباه کرده است باید صریحا بگوید. و اگر گفته است غلط کردم، باید توضیح بدهد که چرا غلط کرده است. وی باید مرزبندی دقیق خود را با نیروهای سازمان اقلیت- جناح چپ( منظورم صمد و حسین و رحمت تقوایی است). وی باید مرزبندی خود را با اصلاح طلبان هم مشخص کند. وی باید مرزبندی خودش را با برادرش هم بطور دقیق با همه ایرانیان روشن کند. وی باید نظر روشن و مشخص خود را راجع به هر نوع مرزبندی میان همه چیزهایی که از هم جدا هستند صریحا اعلام کند تا ما در دو روز اعتصاب غذا شرکت کنیم.

14) اکبر گنجی اعلام کرده است که برای آزادی رامین جهانبگلو و موسوی خوئینی ها و منصور اسانلو دست به اعتصاب غذای گسترده می زند، این در حالی است که افرادی مانند موسوی خوئینی ها که دادستان و رييس دانشجویان اشغالگران سفارت آمريکا[ بخوانید لانه جاسوسی] بود و روزنامه ضد انقلابی سلام را منتشر می کرد پس در جنایات رژیم دست داشته و فقط در شرایطی باید از زندان آزاد شوند که در دادگاه خلق محاکمه عادلانه و اعدام شوند. همچنین اگر قرار است فقط برای اصلاح طلبانی مانند رامین جهانبگلو و منصور اسانلو اعتصاب غذا بشود، چرا نباید برای کسانی مانند پیر مبارزه و مقاومت یعنی عباس امیر انتظام و جوان پرخروش احمد باطبی و مبارز پرشور یعنی ناصر زرافشان و اسوه مقاومت و ایثار، انصافعلی هدایت اعتصاب غذا کنیم؟ ممکن است کسانی مانند گنجی ها بهانه بیاورند و بگویند که این افراد در حال حاضر در درون زندان نیستند. آیا میلیونها ایرانی که ظاهرا در سلول زندان نیستند و در چنگال حکومت اسیراند، زندانی محسوب نمی شوند؟ آیا بزعم آقای گنجی مردم ایران هیچ مشکلی ندارند؟ آیا فقر و گرانی و بیداد و فساد و فروش زنان و دختران بیداد نمی کند؟ آیا کسانی که کلیه خود را به قیمت چهار میلیون تومان( به نقل از ایسنا) می فروشند، زندانی نیستند؟ آیا زنانی که حق حضانت فرزندان شان را ندارند، زندانی نیستند؟ و اگر همه اینها زندانی اند، رژیم هرگز در مقابل هیچ اعتصاب غذایی حاضر به آزاد کردن این همه زندانی نمی شود، پس زهی خیال باطل آقای گنجی! سرتان را زیر برف کرده اید؟ چقدر فریب و ریاکاری؟

من، در این شرایط حساس تاریخی، با در نظر گرفتن شرایط فوق با اعتصاب غذای سراسری ایرانیان در پهنه گیتی اعلام همبستگی می کنم و به محض اینکه آقای گنجی و اعوان و انصارش از این شرایط اعلام شده، که شرایط هفتاد میلیون ایرانی داخل و خارج کشور است، تخطی کند، بلافاصله اعتصاب غذای خودم را می شکنم و به اولین چلوکبابی می روم و دو پرس غذا می خورم و پس از بازگشت به افشای عوامل رژیم می پردازم.

گسسته باد زنجیرهای ستم و بیداد
شنبه 17 تیرماه
سیروس گلزار( بخوانید سید ابراهیم نبوی)

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 18:15  توسط ابراهیم نبوی  | 

تونل ما درازه، ایشاء الله مبارکش باد

ابراهیم نبوی
e.nabavi@roozonline.com

۱۵ تیر ۱۳۸۵

بالاخره تکلیف فینالیست ها هم معلوم شد. در یک روز گرم تابستانی، و در میان هو و جنجال سنگین تماشاگران انگلیسی که بلیط مسابقه انگلیس را خریده بودند، اما مجبور شدند در مسابقه پرتقال و فرانسه، به تشویق تیم فرانسه و هو کردن رونالدوی بدجنس عزیز بپردازند، تیم پرتقال در یک بازی برابر از فرانسه شکست خورد و فرانسه و ایتالیا راهی فینال شدند. این رونالدوی دوم هم فوتبالیست بامزده ای است. یکی از شرورترین و بدذات ترین و بهترین بازیکنانی است که تا به حال دیده ام. بیچاره دیروز زیر چشم کلی دوربین مثل گربه ماست ریخته هیچ کاری نتوانست بکند. به هر حال به قول فردوسی پور چه می کنه این حاج آقای زیدان یا به قول رفیق ما حاج آقای دریانی. فعلا می ریم که داشته باشیم یک فینال عجیب و غریب بین دو تیمی که هیچ کس پیش بینی نمی کرد به فینال برسند.

از کجا فشار بدهیم؟
حمیدرضا جلایی پور، پس از هشت سال فشار دادن از بالا و پائین اعلام کرد: « فشار از پائین جواب نمی دهد.» آگاهان موارد زیر را توضیح دادند:
اول: اصولا آدم وقتی زیاد از پائین فشار بدهد، هم برای خودش خوب نیست، هم برای کسی که فشار داده می شود.
دوم: وقتی زیاد از پائین فشار بدهید، از بالا با مشت می زنند توی سرتان.
سوم: علت اینکه فشار از پائین جواب نمی دهد، این است که ظاهرا برادران فشار دهنده در این چند سال دارند به پائین یک جای دیگر فشار وارد می آورند، در حالی که بین این پائین و آن بالا هیچ رابطه ای وجود ندارد.
چهارم: گاهی اوقات آدم فکر می کند دارد به پائین یک جایی فشار می آورد، اما بعدا وقتی خودش دردش گرفت معلوم می شود که در این مدت داشت به خودش فشار می آورد.

من که دارم می رم چرا هلم می دی؟
باز هم خوب شد رئیس جمهور محترم، آقای خامنه ای به حرف رهبر معظم نظام یعنی آقای احمدی نژاد گوش داد و در مورد بیرون رفتن دولت از اقتصاد دستوراتی صادر کرد. در همین راستا، علی قنبری که در زمینه ایلات و عشایر و اقتصاد و دولت و دانشگاه و اصلاحات تخصص های مختلفی دارد، گفت: « دولت هرچه سریعتر از اقتصاد بیرون برود.» یکی از آگاهان گفت: قبول نیست، تقلب کردی، اول آقا گفت، بعدش شما گفتید. همچنین محسن رضایی گفت: « تا کنون دولت سر راه مردم ایستاده بود.» آگاهان توضیح دادند که از این به بعد دولت قرار است از سر راه مردم کنار بروند و کل حکومت سر راه مردم قرار بگیرد. محسن رضایی در یک جمله عجیب و غریب گفت: « دولت در حال حاضر تبدیل به یک دولت پنگوئنی شده است و یک بدن سنگین روی پاهای ضعیف و ناتوان قرار گرفته است.» یکی از مدیران کارخانه «چی توز» این موضوع را تکذیب کرد و گفت که اگرچه راه رفتن این دولت ممکن است شبیه پنگوئن باشد، اما قیافه اش شبیه یک موجود دیگر است.

تونل ما درازه، ایشاء الله مبارکش باد
یکی از کارهای جالب ما ایرانیان این است که هیچ کارمان بدون دلیل منطقی نیست. مثلا همین افتتاح تونل رسالت که قرار است در هفته آینده توسط ده عروس و داماد صورت بگیرد. به نظر شما بین باز شدن یک تونل و ازدواج تعدادی عروس چه رابطه منطقی، سیاسی، اجتماعی، سکسی یا عبادی ممکن است وجود داشته باشد؟ قرار است این ده عروس و داماد از تونل عبور کنند تا تونل افتتاح شود. و قرار است بعد از عبور این عروس و دامادها از تونل، سرود زیر در هنگام افتتاح توسط شورای شهر تهران خوانده شود:
گل دراومد از تونل، عروس در اومد از تونل
دست به زلفاش نزنین، دوماد در اومد از تونل
عروس ما چه نازه، ایشاء الله مبارکش باد
تونل ما درازه، ایشاء الله مبارکش باد
عروس ما قشنگه، ایشاء الله مبارکش باد
رئیس ما مشنگه، ایشاء الله مبارکش باد
آگاهان، افتتاح تونل مزبور را به کلیه برادران و خواهرانی که تونل ها را افتتاح می کنند تبریک می گوید. همچنین برخی کارشناسان ازدواج و طلاق براساس آمار اولین سال حکومت احمدی نژاد که طی آن از هر ده ازدواج دو مورد آن منجر به طلاق شده و این رکورد در تاریخ 25 ساله ایران بی سابقه است، پیش بینی کردند که تا وقتی این ده داماد تونل را افتتاح کنند، احتمالا دو تای شان طلاق می گیرند.

جمعه بیام بپرسم، شنبه بیام برقصم
ماجرای لاریجانی و سولانا هم دارد به جاهای باریک و تاریک می رسد. بالاخره بعد از کلی تهدید و التماس و خواهش و دستور و از این قبیل قضایا، در مورد پاسخ به بسته پیشنهادی آمریکا که معلوم نیست در اتاق کدام یک از مسوولان دفتر رئیس جمهور گم شده و فعلا احمدی نژاد یادش نیست بسته را کجا جا گذاشته است، قرار است امشب سولانا با لاریجانی در بروکسل شام بخورد. قبلا قرار بود دیدار انجام شود، اما ایران اعلام کرد که فعلا لاریجانی وقت مذاکره ندارد، فقط می تواند شام بخورد. برنامه لاریجانی تا پس فردا به شرح زیر اعلام شد:
صرف شام با سولانا در بروکسل
صرف صبحانه با ژاک شیراک در پاریس
رفتن به دستشویی و انجام پی پی در ژنو در مورد حقوق بشر
صرف ناهار و نماز در لندن( دسر در اسپانیا صرف می شود.)
صرف شام در برلین، وی در برلین سه بار سرفه خواهد کرد، ولی در هیچ موردی حرف نمی زند.
علی لاریجانی که سفرهیات همراهش به هم خورده است، گفت: «تعلیق را معقول نمی دانیم.» آگاهان پرسیدند: اگر معقول نمی دانید پس چرا مثل بقیه کارهای نامعقول آن را انجام نمی دهید؟

دفاع از خود
سردار طلائی که پشت ستاره طلائی اش قلبی از حلبی دارد، در مورد درگیری میدان هفت تیر توضیحات بسیار قانع کننده ای داد، بطوری که هشت نفر از حضار از فرط قانع شدن سکته کرده و به سی سی یو بیمارستان قلب منتقل شدند. وی گفت: «برخورد در میدان هفت تیر دفاع از خود بود.» ظاهرا پنجاه خانم در میدان هفت تیر اجتماع کرده بودند که یک دفعه سیصد مامور نیروی انتظامی برای دفاع از خود در محل حاضر شده و چون این خانم ها با شعارهای شان از فلان جای مامورین محترم گاز می گرفتند، این مامورین برای دفاع از خودشان یک دفعه از میان پنجاه زنی که تظاهرات کرده بودند، هفتاد زن و سی مرد را دستگیر کردند. سپس نیروی انتظامی برای دفاع از خود این افراد را مورد بازجویی قرار داد و قرار شد این افراد برای اینکه نیروی انتظامی از خودش دفاع کند، اعتراف کنند که جاسوس بوده اند. در این عملیات از سیصد نفر ماموری که از خودشان دفاع می کردند هیچ کس هیچ آسیبی ندید، اما هفتاد نفر از پنجاه حمله کننده زخمی شده و به بیمارستان و سپس زندان منتقل شدند.

مایوی ضدگلوله بپوشید
این حامد، خبرنگار بسیجی که مثل زبل خان اینجا، زبل خان اون جا، زبل خان همه جا، در کلیه صحنه های جدال حق علیه ملت حضور عینی و ذهنی دارد، در وبلاگ خودش از قول وزیر اطلاعات نوشت که محسنی اژه ای وزیر اطلاعات از بعضی خبرنگاران دعوت کرده است که می توانند از استخر ویژه وزارت اطلاعات استفاده کنند. در پی این اظهار نظر آگاهان مسائل استخر و حمام و وزارت اطلاعات و سعید امامی و غیره، هشدارهای زیر را برای خبرنگارانی که قصد استفاده از استخر وزارت اطلاعات را دارند، اعلام کردند:
اول: در هنگام شنا حتما از مایوی ضدگلوله استفاده شود.
دوم: خبرنگاران وارد منطقه عمیق نشود و در سطح آب حرکت کنند.
سوم: خبرنگاران در هنگام دوش گرفتن از خوردن چیزهای حرام، مستحبی و واجبی خودداری کنند.
چهارم: خبرنگارانی که زیرآبی بروند به اتهام جاسوسی دستگیر می شوند.
پنجم: خبرنگاران «رسالت» خود را رعایت کنند و به «شرق» استخر نزدیک نشوند.

آزمایش موشکی حق مسلم ماست
تعداد مشنگ های دنیا بطور روزافزونی در حال افزایش است. کیم جونگ ایل فرزند کیم ایل سونگ، تنها موجود کره شمالی که عکس وی در دنیا منتشر شده است، دستور پرتاب تعدادی موشک را داد. در سالروز استقلال آمریکا، این موشک ها بطور آزمایشی بطرف ژاپن شلیک شد. قرار بود این موشک ها بطور آزمایشی به توکیو بخورد و بطور آزمایشی یک میلیون نفر از مردم ژاپن را از بین ببرد، اما ظاهرا این موشک ها از نوع موشک های شهاب 3 هستند، به همین دلیل چهل ثانیه پس از پرتاب، دچار نقص فنی شده و در دریای ژاپن سقوط کردند. پیونگ یانگ( منظور کیم جونگ ایل است) روز دوشنبه اخطار داد که اگر آمریکا دست به حمله پیشگیرانه علیه تاسیسات اتمی کره شمالی بزند، یک حمله ویرانگر اتمی علیه آن کشور انجام خواهد داد. یک مقام رسمی در پیونگ یانگ گفت: «آزمایش موشکی حق مسلم ماست.» ظاهرا علت پرتاب این موشکها این بود که کیم جونگ ایل از اینکه آمریکا مدتی است که فقط با ایران درگیر است و هیچ حرفی در مورد کره شمالی نمی زند، احساس حسادت کرده و چون تنها چیزی که برای بروز احساساتش دارد، تعدادی موشک و بمب اتمی است، می خواهد از آنها استفاده کند. در پی این اقدام شورای امنیت کره شمالی را محکوم کرد و با پخش این خبر فعلا کیم جونگ ایل تا چند ماه خیالش راحت شده است.

رعد الحارث را دزدیدند
به نظر شما در عراق چه خبر است؟ بر اساس اخبار منتشره، افراد مسلح نقاب پوش رعد الحارث معاون وزیر برق و 19 تن از محافظان وی را در شرق بغداد به گروگان گرفتند. براساس این خبر احتمالا نتایج زیر را می توان اخذ کرد:
اول: احتمالا وقتی یک معاون وزیر و 19 محافظ وی ربوده می شوند، تعداد ربایندگان باید حداقل صد نفر باشد.
دوم: احتمالا معاون وزیر و 19 محافظ وی سوار بر هشت ماشین بودند و احتمالا صد رباینده سوار بر ده ماشین و سه مینی بوس بودند و احتمالا وقتی صد نفر آدم 20 نفر آدم را گروگان می گیرند، به شعاع یک کیلومتر از منطقه آدم ربایی هیچ موجود زنده ای وجود ندارد.
سوم: وقتی برای یک معاون وزیر برق( و نه وزارتخانه سیاسی) نوزده معاون وجود دارد، لابد برای بیست وزارتخانه و صد معاون و این همه نماینده مجلس و غیره یک میلیون نفرمحافظ هستند. و لابد یکی دو میلیون نفر آدم ربا هستند.
چهارم: این معاون وزیر اسمش رعد الحارث است و او را دزدیده اند، ببین اگر اسمش نسیم النور بود چه بلایی سرش می آوردند؟

بیست چادر جدید
خبرهای خوب را زود اعلام می کنند که مردم خوشحال بشوند. اعلام شد که طراحی 100 نوع مانتو و 20 نوع چادر صورت گرفته و لابد به زودی نمایشگاه این مانتوها و چادرها افتتاح می شود. به نظر شما این 20 نوع چادر چه فرقی با هم دارند؟ برخی منابع آشکار و پنهان انواع و نحوه استعمال برخی از این بیست چادر را اعلام کردند:
چادر عربی، برای بانوانی که می خواهند ماهیت ایرانی خودشان را حفظ کنند.
چادر آستین بلند برای بانوان عضو نیروی انتظامی که می خواهند ضمن حفظ حجاب خودشان حجاب دیگران را هم محکم حفظ کنند.
چادر پاچه گشاد، برای بانوانی که هم می خواهند تیپ بزنند و هم با استکبار مبارزه کنند و هم از حق مسلم خود دفاع کنند.
چادر آستین حلقه، برای مصرف داخلی خانمهایی که می خواهند در داخل خانه هم حجاب شان را حفظ کنند، هم شوهرشان را.
چادر یقه اسکی، برای خانمهایی که در هنگام سخنرانی از دو دستشان استفاده می کنند و می خواهند چادرشان هم باز نشود.
چادر پاچه کوتاه، برای خواهرانی که به تازگی با اسلام ناب محمدی آشنا شده یا به تازگی قصد کنار گذاشتن آنرا دارند.
به زودی سایر چادرها و مانتوها برای مصرف بانوان وطن معرفی می شوند.

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم تیر 1385ساعت 0:37  توسط ابراهیم نبوی  | 

براندازی نرم به زبان ساده

ابراهیم نبوی
e.nabavi@roozonline.com

۱۴ تیر ۱۳۸۵

واقعیت این است که بعد از اینکه گنجی اعلام کرده است که راه مقابله با دولت نافرمانی مدنی است و وزیر اطلاعات هم اعلام کرده است که رامین جهانبگلو قرار بود براندازی نرم انجام دهد، من به این فکر می کنم که بهتر است همه دست به دست هم بدهیم، و این رژيم را از طریق نافرمانی مدنی بطور نرم براندازی کنیم. من این موضوع را بررسی کردم و دیدم که چند مشکل اساسی برای براندازی نرم وجود دارد. به همین دلیل معتقدم بهترین راه براندازی نرم در ایران همین راهی است که الآن می خواهم به شما پیشنهاد کنم.

مشکل رژیم در ایران

اگر آمریکا به ایران حمله کند، چه کسی یا کسانی باید دستگیر شوند که معلوم شود رژیم سقوط کرده؟ فرض کنید که ما بخواهیم فهرستی تهیه کنیم از عوامل اصلی رژیم، آیا این فهرست با فهرست مخالفان رژیم خیلی متفاوت است؟ فرض کنید که بخواهیم مراکز قدرت و ثروت رژیم را از بین ببریم، آیا چنین مراکزی وجود دارند؟ فرض کنید که دولتهای جهان بخواهند از طریق مذاکره با رژیم آنرا تغییر دهند، با چه کسی باید مذاکره کنند؟
رژیم ایران را نمی توان ساقط کرد. به یک دلیل واضح، دلیل این است که برای براندازی یک رژیم اول آن رژیم باید وجود داشته باشد تا بعد آنرا براندازی کنیم. و فکر می کنم هر انسان عاقلی، حتی نیروهای سیاسی ایران، می پذیرند که چیزی را که وجود ندارد، نمی شود از بین برد. برای همین به نظر من برای براندازی رژیم جمهوری اسلامی اول باید یک رژیم ایجاد کنیم و بعد آن را از بین ببریم.

چگونه برای ایران یک رژیم ایجاد کنیم؟

در ایران یک رئیس جمهور وجود دارد که در عمل تبدیل به رهبر شده است. این رئیس جمهور سخنرانی می کند، سیاستهای عمومی کشور را تعیین می کند، در اجلاس سران آفریقا حاضر می شود. مردم جهان او را به عنوان شاخص حکومت ایران می شناسند و هیچ دخالتی هم در کارهای اجرایی کشور نمی کند، یعنی وقت ندارد که بخواهد در کارهای اجرایی کشور دخالت کند.

در ایران یک رهبر وجود دارد که در ریزترین امور اقتصادی دخالت می کند، در تمام کشور نمایندگانی دارد، ایشان در مورد سهام کارخانجات و بازار بورس و شرکتهای دولتی و خصوصی برنامه می دهد و تصمیم می گیرد. دائما در تهران است و وقت دارد که به امور اجرایی برسد.

در ایران یک رئیس مجلس داریم که متخصص ادبیات است و هیچ نقشی در مجلس ندارد، در عوض نقش مهمی در فرهنگ و سیاست های فرهنگی دارد، در عوض آدمی مثل باهنر داریم که عملا مجلس را اداره می کند. نمایندگان مجلس هم عملا کار روابط عمومی دفتر ریاست جمهوری را انجام می دهند، یعنی توضیح می دهند که منظور رئیس جمهور از فلان سخن اش چه بوده.

در ایران یک کابینه داریم که اعضای آن هر ماه یک بار در هواپیما و در سفرهای استانی همدیگر را می بینند. در عوض گروهی مشاور رئیس جمهور و اعضای دفتر رهبری داریم که آنها دولت را اداره می کنند.

در ایران یک رئیس قوه قضائیه داریم که سالی یک بار از قوه زیر نظر خودش شکایت می کند، در عوض یک قاضی داریم به اسم قاضی مرتضوی که قوه قضائیه را اداره می کند.
در ایران یک شورای تشخیص مصلحت داریم که قرار است این شورا ناظر بر سه قوه باشد، اما در حقیقت یک حزب رقیب کنار گذاشته شده است.
در ایران تعداد زیادی وزیرخارجه داریم که این افراد دائما در حال تصحیح اشتباهات رئیس جمهور و توضیح دیدگاههای او هستند، در حالی که هیچ کسی وجود ندارد که بتواند برای سیاست خارجی کشور تصمیم بگیرد.
به نظر من اگر جابجایی های زیر صورت بگیرد، در ایران با یک هزینه کمی می توان یک رژیم واقعی ایجاد کرد که بعدا سر فرصت بتوان آن را از بین برد.
1) احمدی نژاد بشود رهبر کشور و همین کارهایی را که می کند انجام دهد.( برای این کار فقط 20 سانت باید قدش طولانی شود، کمی موهای ریشش را سفید کند، لباس روحانیت بپوشد و یک عینک طبی هم استفاده کند که به نظر آدم معقولی بیاید.)
2) آیت الله خامنه ای بشود رئیس جمهور و همین کارهایی را که انجام می دهد، انجام دهد.
3) اعضای فعلی کابینه که دائم در سفرهای استانی هستند به استخدام سازمان هواپیمایی کشور در بیایند و نمایندگان ولی فقیه در وزارتخانه ها بشوند وزیر.
4) اعضای مجلس بشوند اعضای روابط عمومی دفتر رهبری بعدی، رئیس مجلس(حداد عادل) هم بشود رئیس فرهنگستان شعر و ادب کشور و اصولا تا یکی دو سال مجلس شورای اسلامی تشکیل نشود.
5) قاضی سعید مرتضوی به مدت سه ماه به حوزه علمیه برود و بشود حجت الاسلام مرتضوی و به عنوان رئیس قوه قضائیه منصوب شود، آقای هاشمی شاهرودی هم به عنوان سفیر ایران در عراق منصوب شود.
6) شورای تشخیص مصلحت منحل شده و اعضای آن حزب مصلحت طلبان سازندگی را تشکیل دهند.
7) علی لاریجانی بشود وزیر امور خارجه و متکی و آصفی و ظریف و ولایتی و خرازی و غیره سفرای ایران در کشورهای جهان شوند.
در این مرحله رژیم تشکیل می شود و ما می توانیم آن را براندازی نرم کنیم.

چگونه این رژیم را ساقط کنیم؟

برای براندازی این رژیم چند راه وجود دارد که ما فقط از راههای نرم آن استفاده کرده ایم:
الف: هر ایرانی تصمیمش را بگیرد که بالاخره مخالف حکومت است یا موافق آن.
ب: به مدت یک هفته ایرانیان چیزی را که به آن اعتقاد دارند بگویند و کاری را که درست می دانند بکنند.
پ: به مدت یک هفته ایرانیان تلاش کنند به جای اینکه به نابودی دیگران فکر کنند، به منافع خودشان فکرکنند.
ت: به مدت یک هفته تصمیم بگیریم کتابهایی را که در خانه داریم فقط نگاه کنیم یا در صورت امکان چند صفحه از بعضی از آنها را بخوانیم.
ث: به مدت یک هفته رادیو و تلویزیون نگاه نکنیم تا در جریان واقعیات کشور قرار بگیریم.
ج: به مدت یک هفته از کارهایی که مانع فکر کردن می شوند، خودداری کنیم، تلفنی حرف نزنیم، مهمانی نرویم، مسافرت الکی نرویم، بیخودی در خیابان ولچرخی نکنیم، وقت کشی نکنیم... فقط یک هفته، بعدا هر چقدر خواستیم از این کارها انجام دهیم.
چ: به مدت یک هفته عمل جراحی زیبایی، درس خواندن برای کنکور، خرید چیزهای مارک دار، کم کردن روی دیگران را متوقف کنیم.
ح: به مدت یک هفته خودمان را موظف بدانیم که قبل از گفتن هر جمله به آنچه می خواهیم بگوئیم چند ثانیه فکر کنیم و اگر حرف اشتباهی زدیم، فقط برای یک هفته، حرف مان را پس بگیریم و با صدای بلند اعلام کنیم که اشتباه کردیم. و اگر کسی دیگر اعلام کرد اشتباهی انجام داده است، او را تکه تکه نکنیم و خشتکش را روی سرش نکشیم.
خ: به مدت یک هفته فرض کنیم که ممکن است افراد دیگری که در دنیا زندگی می کنند، حق داشته باشند و برای مدت یک هفته علاوه بر زبان مان، از گوش مان هم در گفتگو استفاده کنیم.
د: حالا همه چیز آماده است، از خانه بیرون برویم و با صدای آرام و نرم عطسه کنیم، قطعا حکومت تغییر می کند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم تیر 1385ساعت 1:0  توسط ابراهیم نبوی  | 

چی فکر می کردیم؟ چی شد؟ چی می شه؟

ابراهیم نبوی
e.nabavi@roozonline.com

۱۲ تیر ۱۳۸۵

با توجه به اتفاقاتی که در یک سال گذشته در کشور عزیز ما ایران افتاده است، موارد زیر به عنوان برخی نمونه های ادبیات نسبتا پست مدرن به اطلاع می رسد.

مردم کوچه و خیابان
قبل از انتخابات: ایشاء الله یکی از خودشون می آد، رابطه با آمریکا برقرار می کنه راحت می شیم.
امسال: فقط دلم می خواد آمریکایی ها حمله کنند، می زنیم پدر شون رو در می آریم.
سال بعد: پدرمون در اومد، پس این آمریکایی ها کی می رن؟

پابرهنه ها در شهر
پارسال: خوب شد احمدی نژاد اومد، فقط اینه که می تونه پدر رفسنجانی رو دربیاره.
امسال: اگر هاشمی در انتخابات خبرگان انتخاب بشه فقط اونه که می تونه پدر احمدی نژاد رو در بیاره.
سال بعد: یادتونه قبلا انتخابات برگزار می شد؟

می جنگیم، می می ریم، سازش هم می پذیریم
دو سال قبل: دیگه خسته شدیم، هر روز یکی رو می گیرن، یک روزنامه رو می بندن، هر روز یک جا تحصن می شه.
یک سال قبل: دیگه خسته شدیم، هر روز ده تا رو می گیرن، روزنامه هم که نداریم، اجازه تحصن هم که نمی دن.
یک سال بعد: دیگه خسته شدیم، چرا آزادمون نمی کنن، چرا کیهان رو تعطیل کردن، چرا نمی گذارند بریم مهمونی.

مرگ بر بی حجاب، درود بر بدحجاب
یک سال قبل: انشاء الله احمدی نژاد می آد جلوی فساد رو می گیره، دیگه زن بدحجاب توی خیابون نمی بینیم.
امسال: انشاء الله فساد زیاد می شه، یک گروه آدم های فاسد می آن جلوی احمدی نژاد رو می گیرن، دیگه آدم توی خیابون این همه زن چادری نمی بینه.
سال بعد: خانم برو کنار، من مشتری نیستم.

امت شهید پرور نماز بخوانند
پارسال: بریم خونه یک نماز درست و حسابی بخونیم.
امسال: بریم خیابون یک نماز درست و حسابی بخونیم.
سال بعد: بریم عربستان یک هفته مثل آدم نماز بخونیم.

مبارزه انتخاباتی
کروبی( قبل از انتخابات): من تا آخرین لحظه مقاومت می کنم، به من رای بدید.
کروبی( امسال): درسته که ایشون زیاد مقاومت نمی کنه، ولی به ایشون رای بدید.
کروبی( سال بعد): انتخابات باید برگزار شود و نمایندگان مجلس را نباید وزارت آموزش و پرورش استخدام کند.

اگه گفتی فرق زن و مرد چیه؟
شیرین عبادی( یک سال قبل): اکبر گنجی باید آزاد شود.
شیرین عبادی( امسال ): زندانیان گوانتانامو باید آزاد شوند.
شیرین عبادی( یک سال بعد) : همه باید آزاد شوند.

برادران اهل عمل، واحد خارج از کشور
پارسال: گنجی قهرمان مقاومت ملی باید آزاد شود.
امسال: گنجی به عنوان دشمن مقاومت ملی باید محاکمه شود.
سال بعد: گنجی باید هر چه زودتر پیدا شود.

می رویم گل نسرین بچینیم
پارسال: می خوام مبارزه رو ول کنم، از روزنامه می رم بیرون و می رم راننده اتوبوس می شم و مثل بقیه مردم زندگی می کنم.
امسال: دیگه خسته شدم، تا کی باید زیر فشار باشیم، دیگه حاضر نیستم راننده اتوبوس باشم و برم زندان، می رم روزنامه نگار می شم و مثل بقیه مردم زندگی می کنم.
سال آینده: دیگه از مبارزه خسته شدم، می خوام برم زندان، یک زندگی مثل همه مردم داشته باشم.

صبحانه در تیفانی
چهار سال قبل: رئیس جمهور آمریکا برای اینکه با رئیس جمهور ایران دست بدهد، یک ساعت پشت در توالت منتظر ماند.
امسال: رئیس جمهور ایران برای اینکه با پادشاه عربستان عکس بگیرد، دو ساعت توالت نرفت و منتظر ماند.
چهار سال بعد: رئیس جمهور ایران در یک توالت عمومی در لندن با رئیس جمهور آمریکا ملاقات کرد.

دارم می رم کوه، شکار آهو
دو سال قبل: دارم می رم دانشکده حقوق، می خوام سخنرانی رئیس جمهور رو گوش کنم.
امسال: دارم می رم شهرستان، می خوام سخنرانی رئیس جمهور رو گوش کنم.
سال آینده: دارم می رم زنگبار، می خوام سخنرانی رئیس جمهور رو گوش کنم.

تحول موسیقی در عصر اصقلاب!
چهار سال قبل( در اوج اصلاحات): یار دبستانی من، با من و همراه منی...
سه سال قبل( زمان اصلاحات): دیوونه دیوونه، دیوونه شو دیوونه... هو هو هو هو هاهاهاها
دو سال قبل( زمان انتخابات): دلم کسی رو نمی خواد، فقط بخاطر تو، زندگی ام رفته به باد، فقط بخاطر تو.
یک سال قبل( اول احمدی نژاد): آخ من قربون اون صورت خوشگلت برم، تو دلت غم نشینه قربون اون دلت برم، پاشو باز با من برقص تا گل بریزم زیر پات، تا به آتیش بکشی صحنه رو با دلبری هات، خوشگلا باید برقصن، خوشگلا باید برقصن
امسال( یک سال بعد از احمدی نژاد): چشمامو رو هم میذارم و تورو بیادم میارم، دوباره دست تکون میدن اونا، تورو به هم نشون میدن اونا، کم میارم آخه تورو، تورو بیادم میارمو... دنیا دیگه مث تو نداره، نداره نه می تونه بیاره....

برم یا که نرم؟
پارسال: برگردیم ایران حسابی حال بکنیم.
امسال: بریم خارج یک نفسی بکشیم.
سال بعد: منو ببرین هواخوری یک نفسی بکشم.

انرژی هسته ای دویست تومن بسته ای
یک سال قبل: این آمریکایی ها چی می گن، اصلا کی می خواد انرژی هسته ای تولید کنه؟
امسال: انرژی هسته ای حق مسلم ماست.
سال بعد: اونی که پارسال می گفتن حق مسلم ماست چی بود؟

چه جوری و به چی می خندیم؟
دو سال قبل: جوک اون رشتی یه رو شنیدی؟
یک سال قبل: شنیدی احمدی نژاد چی گفته؟
یک سال بعد: اخبار رو شنیدی؟

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 2:7  توسط ابراهیم نبوی  | 

چند موضوع جدی

ابراهیم نبوی
e.nabavi@roozonline.com

۱۱ تیر ۱۳۸۵

امروز بازی های جام جهانی را دیدم. با وجود اینکه می دانستم انگلیس بهتر بازی کرده و بد شانسی آورده، اما به شکل وحشتناکی از پیروزی پرتغال خوشحال شدم. واقعا چرا آدم اینطوری است؟ یعنی چرا من اینطوری هستم؟ راستی چرا دارم از شما سووال می کنم؟

وقتی فرانسوی ها برزیلی بازی می کنند
بازی فرانسه و برزیل را هم دیدم، واقعا از دیدن بازی برزیلی فرانسوی ها لذت بردم، به نظرم از همه روش های برزیلی ها برای شکست دادن این تیم استفاده کردند. زیدان، یا به قول دوستم حاج آقای دریانی( دقت کردید زیدان چقدر شبیه فروشنده های مغازه آقای دریانی است؟) با این سن و سالش دقیقا مثل رونالدو بازی می کرد، البته رونالدوی سابق. و رونالدو دقیقا مثل ده سال بعد زیدان بازی می کرد. من نمی فهمم چرا این فرانسوی ها این همه می دویدند؟ همه اش انتظار داشتم که آنها هم مثل خیلی از مردم دنیا که فوتبال برزیلی ها را دوست دارند، برای پیروزی برزیل تلاش کنند، اما بالاخره آنها هم به فکر کشور خودشان هستند، نمی شود که هم طرفدار پیروزی فرانسه باشند و هم طرفدار پیروزی برزیل. با شکست برزیل من هم کلی عزای عمومی اعلام کردم. البته اگر برزیلی ها می بردند برای بازی پرتغال و برزیل باید کلی غصه می خوردم.

این چاوز آخرش بچه ام را فاسد می کند
عکس های استقبال از احمدی نژاد در آفریقا را دیدم، اگر در مراسم استقبال از خاتمی چنین مراسمی برگزار می شد، احتمالا کیهان تا به حال خاتمی را کشته بود و با گوشتش همبرگر درست کرده بود. این حاج آقای چاوز هم به نظرم یک هفته با احمدی نژاد تنها بماند، کلی خلاف یاد این بچه نجیب و پاکدامن می دهد. یاد پارسال افتادم، سال قبل احمدی نژاد با یک لباس زشت و سر و وضع کروکثیف رفته بود سازمان ملل در نیویورک، وسط یک مشت آدم تر و تمیز و امسال با یک کت و شلوار ترو تمیز رفته بود اجلاس سران آفریقا، همین طوری پیش برویم رئیس جمهور ایران سال آینده با یک دست کت و شلوار و کراوات شیک برای دیدار به اجلاس بوشمن های استرالیا می رود. من نمی فهمم این همه پیشرفت می کنیم چرا مریض نمی شویم؟

اعتصاب غذای سراسری
اکبر گنجی اعلام اعتصاب غذای جهانی کرده برای آزادی سه زندانی سیاسی یعنی اصانلو، جهانبگلو و موسوی خوئینی ها. البته از هفته قبل این ماجرا شروع شده بود و ظاهرا قضیه مذکور معطل تمام شدن بازی های جام جهانی است. دفتر تحکیم، واحد تهران( با دفتر تحکیم واحد واشنگتن فرق دارد) اعلام حمایت از اعتصاب غذای گنجی کرده است. الآن دو روز است که دارم در مورد این موضوع فکر می کنم. کاری که عقلم می گوید باید بکنم با کاری که قلبم می گوید باید بکنم حدود 98 درصد تضاد دارد. دارم فکر می کنم که این کار تا چه حد درست است، هر یک ساعت یک بار نظرم عوض می شود. این موضوع در مورد من تازگی دارد، قبلا هر سه ساعت یک بار نظر عوض می شد. راستی به این فکر کردید که چقدر برخورد صادقانه کار سختی است؟ البته منظورم این نبود که از این صداقتش خوشم می آید. نه، اصلا موضوع به جای خاصی مربوط نیست.

وزیر خارجه تحمیلی
شوخی شوخی دارند کاری می کنند که لاریجانی بشود وزیر امور خارجه. منظورم آمریکا و اروپاست. به نظر می رسد که آمریکا و اروپا از اینکه در ایران این همه وزیر خارجه بلاتکلیف وجود دارد خسته شده اند و در این دو هفته جوری رفتار کرده اند که انگار فقط لاریجانی را جدی می گیرند. جالب است که قضیه دارد از طرف جمهوری اسلامی هم مورد قبول قرار می گیرد. لاریجانی گفته است که برای ملاقات با سولانا قصد دارد برود به اسپانیا. فعلا ولایتی وزیر خارجه کارگزاران است، خرازی وزیر خارجه اصلاح طلبان است، ظریف وزیر خارجه نسبتا چپ است، آصفی وزیر خارجه احمدی نژاد است، متکی وزیر خارجه لاریجانی است، لاریجانی هم وزیر خارجه واقعی است. البته طبیعی است که بقیه هم برای خودشان حرف هایی می زنند که اهمیت ویژه ای دارد. آیت الله فاضل لنکرانی، نه گذاشت و نه ورداشت و اعلام کرد که: « ما عراق را از خودمان می دانیم.». البته به عنوان یک ایرانی من فکر می کنم هنوز ما ایرانی ها تقسیمات جدیدی که در 2000 سال گذشته، بخصوص بعد از دوره مادها در دنیا انجام شده و بعضی کشورها مثل فرانسه و ژاپن و چین و ترکیه و غیره دیگر جزو ایران نیستند قبول نداریم. به نظر من قبولش هم سخت است.

چهارم شدیم، سوم خواهیم شد
مرکز پژوهش های مجلس اعلام کرد که ایران از نظر دریافت رشوه چهارمین کشور فاسد خاورمیانه است. سه کشور دیگری که از ما فاسد ترند به ترتیب عراق، فلسطین( غیر اشغالی) و یمن هستند. هنوز متوجه نشدم که این سه کشورفاسد عزیز که همه شان از خودمان هستند، بخاطر رابطه با ما این همه فاسدند، یا ما بخاطر رابطه با آنها فاسد شدیم. فعلا مرکز پژوهش های مجلس باید در این مورد تحقیق کند. ضمنا کشور عمان که با ایران هیچ رابطه ای ندارد، سالم ترین کشور منطقه است.

محبوبیت بوش باز هم کاهش یافت
مجله تایم اعلام کرد که میزان محبوبیت بوش باز هم سقوط کرده و به 35 درصد رسیده است.
یک ماه قبل یک بنگاه آمریکایی اعلام کرده بود که میزان محبوبیت بوش بسیار سقوط کرده و به 33 درصد رسیده است.
سه ماه قبل هم اعلام شده بود که محبوبیت بوش به حداقل خودش رسیده و شده است 31 درصد.
شش ماه قبل هم در مطبوعات ایران اعلام شده بود که محبوبیت بوش بسیار کاهش پیدا کرده و شده است 28 درصد.
من فکر می کنم شش ماه بعد روزنامه کیهان اعلام می کند که محبوبیت بوش به حداقل خودش یعنی 41 درصد رسیده است.
به نظر می رسد ما ایرانی ها با اعداد مشکل داریم.

قضیه اعراب و اسرائیل
بابا این فلسطینی ها نشسته بودند داشتند ماست شان را می خوردند، اسرائیل هم داشت زمین های شان را پس می داد، مدتها بود که از بمب و موشک و تانک و توپ خبری نبود، از زمانی که قرار شد اسرائیل از روی نقشه جهان حذف شود، به نظر می رسد که یواش یواش فلسطین را دارند اشتباهی از روی نقشه حذف می کنند. این خالد مشعل مادرمرده با صداقت تمام وقتی به ایران آمد، اعلام کرد که اگر آمریکا به شما حمله کند، ما کاری برای تان نمی کنیم، فقط برای تان دعا می کنیم. دولت ایران هم اعلام کرد که اگر اسرائیل از جایش تکان بخورد تل آویو را ایکی ثانیه پودر می کنیم. نکته مهم و عبرت آموز اینکه وقتی راست های تندروی ضد فلسطینی سرکار بودند، اسرائیل به نفع مردم فلسطین داشت عقب نشینی می کرد، از وقتی چپ های طرفدار فلسطینی ها وزارت دفاع را در اختیار گرفتند، اسرائیل دارد مشعل حماس را خاموش می کند.

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 11:3  توسط ابراهیم نبوی  | 

این فرانسوی های بد

ابراهیم نبوی
e.nabavi@roozonline.com

۷ تیر ۱۳۸۵

هیچ وقت به این فکر کردید که این فرانسوی ها این همه افتخار را از کجا آورده اند؟ اعضای تیم فوتبال فرانسه مثل زیدان، پاتریک ویرا، لیلیان تورام یا مهاجر آفریقایی اند یا نسل دوم مهاجرین آفریقا. خواننده محبوب فرانسوی ها یا شارل آزناوور مهاجر ارمنی تبار است یا خالد الجزایری تبار یا جانی هالیدی آمریکایی تبار یا ژاک برل بلژیکی، نقاش های شان مثل پابلو پیکاسو و سالوادور دالی و ونسان ون گوک یا اسپانیایی هستند یا هلندی، نویسندگان بزرگی که امروز در فرانسه زندگی می کنند یا به عنوان نویسندگان بزرگ تاریخ فرانسه شناخته می شوند مثل لوئی آراگون یا میلان کوندرا یا فرانتس کافکا یا آلبرکامو یا مهاجر اسپانیایی هستند، یا مهاجر اروپای شرقی و روسیه یا مهاجر آفریقایی تبار، بازیگر سینمای شان مثل ایومونتان ایتالیایی است. فیلمسازانی که در فرانسه فیلم می سازند، اکثرا مهاجر بقیه کشورهای اروپا هستند. فرانسه نفت ندارد و درآمد این کشور از توریسم است. توریست ها به فرانسه می روند که در موزه های پاریس آثار هنرمندان بزرگ کشورهای دیگر جهان را ببینند. البته وزیر کشور فرانسه که ضدخارجی ترین سیاستمدار امروز فرانسه است، فقط یک نسل از مهاجرت خانواده اش از مجارستان می گذرد. اما این ها مهم نیست، مهم این است که خانه ابوالحسن بنی صدر از سال 1360 به بعد در ورسای تحت شرایط خانه یک رئیس جمهور اداره می شود، چون بر اساس یک قانون فرانسوی، وقتی یک رئیس جمهور به این کشور پناهنده می شود، فرانسوی ها موظفند تا آخر عمر از وی مانند یک رئیس جمهور پذیرایی کنند. فرانسوی ها هم به ماری آنتوانت اتریشی تبار افتخار می کنند، هم به ناپلئون افتخار می کنند که سلطنت را از بین برد، هم به دانشجویان انقلابی که در 1968 باعث سقوط دولت دوگل شدند، هم به ژنرال دوگل.

ما ایرانی های خوب
هیچ وقت به این فکر کردید که ما ایرانی ها چرا همه افتخارات مان مال دیگران است؟ اعضای تیم فوتبال مان در تیم های خوب اروپایی بازی می کنند و اگر یک بار در یک جام جهانی اشتباه کنند، با آنها چنان رفتار می کنیم که دل شان نخواهد تا مدتی پای شان را به وطن بگذارند. خوانندگان محبوب مان اعم از پاپ و سنتی و غیره یا در آمریکا هستند یا در اروپا هستند یا برای برگزاری کنسرت باید بروند به پاریس و لندن و اگر در تهران کنسرت بدهند آنها را کتک می زنیم. فیلمسازان بزرگ مان یا بکلی در فرنگ زندگی می کنند یا برای نمایش فیلم شان باید بروند به جشنواره های فرانسه و انگلیس و آلمان. عکاسان معروف مان یا رضا دقتی و عباس عطار و آلفرد یعقوب زاده فرانسوی شده اند یا آنها که می مانند در وطن، عکس های شان را باید برای چاپ بفرستند به نشریات فرانسوی. نویسندگان و شاعران مان یا باید بروند به فرنگ و در آنجا دق کنند، یا در وطن دق کنند و کارشان چاپ نشود، یا اصلا بشوند آمریکایی و فرانسوی. دانشمندان مان یا دو نسل است که دانشمندان بزرگ آمریکایی هستند یا تازه به آمریکا رفته اند تا دانشمندان بزرگ آمریکا بشوند. ثروتمندان مان سرمایه های شان را برداشته اند و رفته اند به کشورهای دیگر و در عوض ما فقرای کشورهای دیگر را به عنوان مسلمین جدیدالاسلام به ایران وارد کرده ایم. ما توریست نداریم و درآمد اصلی کشور ما از نفت است، ما این نفت را تبدیل می کنیم به قدرت تا جلوی پیشرفت ایرانیانی که می خواهند ایران را بسازند بگیریم. ما ایرانیان به حکومت قاجار افتخار نمی کنیم، چون فاسد بودند، به انقلابیون مشروطه افتخار نمی کنیم، چون غرب زده بودند، به رضا شاه و محمدرضا پهلوی افتخار نمی کنیم، چون دیکتاتور بوند، به انقلابی هم که علیه دیکتاتوری کردیم افتخار نمی کنیم، چون رهبران انقلاب خیانت کردند، به اصلاحات هم افتخار نمی کنیم چون رهبران اصلاحات هم خیانت کردند. همه اینها را بگذارید کنار، مهم این است که خانه خاتمی رئیس جمهور سابق که اگر به فرانسه رفته بود و همین جوری در آنجا زندگی می کرد، در شرایط یک رئیس جمهور زندگی می کرد، به دستور رئیس جمهور جدید تخلیه شده است.

مردم جهان عاشق مسوولان ما هستند
یک روزنامه آمریکایی اعلام کرد که احمدی نژاد چهره محبوب جهان عرب است. طی دیداری که دیروز میان آیت الله خامنه ای و احمدی نژاد و رئیس جمهور سنگال برگزار شد، آیت الله خامنه ای اعلام کرد که رئیس جمهور ایران در اجلاس آینده سران آفریقا شرکت می کند. هنوز معلوم نیست ایران از چه راهی می خواهد جزو آفریقا و اتحادیه آفریقا شود. از طرف دیگر آیت الله شاهرودی رئیس قوه قضائیه اعلام کرد که «مردم جهان عاشق مسوولان ما هستند.» احمدی نژاد هم برای اینکه نشان بدهد چرا مسلمانان و اعراب او را دوست دارند و چرا مردم جهان( همه شان و نه حتی اکثرشان!) عاشقش هستند، در دیدار با جرج پاپاندرئو، رئیس سازمان سوسیالیست بین المللی گفت: « آزادیخواهی، جمهوریخواهی و دموکرات بودن پوششی برای سلطه بر ملتهاست.»
نتیجه گیری اخلاقی: دقت کرده اید، هیچ کس نمی گوید مردم ایران رئیس جمهور ایران را دوست دارند، آنها می گویند اعراب و مردم جهان رئیس جمهور ایران را دوست دارند.

چرا مردم جهان عاشق مسوولان ایران هستند؟
اتفاقات 24 ساعت گذشته که نشان می دهد چرا مردم دنیای عرب و جهان عاشق ایران هستند، به شرح زیر اعلام می شود:
- سازمان آب تهران اعلام کرد که در روزهای آینده آب تهران در شرایط بحرانی قرار خواهد گرفت و در تمام مدتی که مردم تهران آب ندارند، اعراب همچنان عاشق مسوولان ایران هستند.
- در هفته گذشته برق خوزستان در شرایط گرمای 53 درجه به مدت ده ساعت قطع شد، در تمام این ده ساعت مردم جهان دیوانه وار عاشق مسوولان ایرانی بودند.
- با افزایش میزان گرانی کالاها، احمدی نژاد اعلام کرد که گرانی ساخته و پرداخته رسانه هاست و یکی از نمایندگان اصولگرای طرفدار رئیس جمهور در مجلس اعلام کرد که از اظهارات رئیس جمهور در مورد گرانی ها متعجب و متاثر شدم... و در تمام مدتی که این نماینده مجلس متعجب و متاثر بود، مردم جهان عاشق مسوولان ایران بودند.
- ابراهیم رضوانی، مدیرکل امور اجتماعی استانداری تهران اعلام کرد که طی سال گذشته، یعنی اولین سال حکومت احمدی نژاد، 19 درصد ازدواجها در استان تهران منجر به طلاق شد و رکورد طلاق طی 20 سال گذشته با 85 مورد در روز شکسته شد. نکته مهم این است که احمدی نژاد که محبوبیت خاصی در میان اعراب دارد، در جریان انتخابات اعلام کرده بود که برای کسانی که می خواهند ازدواج کنند از بانک جهانی یا امام رضا وام می گیرد.
- طی هفته گذشته بیست نفر در یک تصادف جاده بیرجند به نهبنادان کشته شدند. این جاده همان جاده ای است که در سال گذشته سه بار در آن تصادفات خونین انجام گرفته و شخص رئیس جمهور که محبوبیت خاصی میان اعراب دارد، دستور داد که چهار وزارتخانه برای جلوگیری از تصادف در همین جاده اقدام کنند.
به نظر شما رئیس جمهور و مسوولان کشوری که این همه اتفاقات جالب در هر روزش می افتد نباید عاشقانه دوست داشت؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت 12:14  توسط ابراهیم نبوی  | 

اشاره ها و چند تنبیه

ابراهیم نبوی
e.nabavi@roozonline.com

۵ تیر ۱۳۸۵

با توجه به اینکه هر روز در مملکت زیبا و باستانی و بزرگ و باحال ایران، از سوی پوزیسیون و اپوزیسیون و چیزهای دیگر حرف هایی زده می شود که این حرف ها هیچ نیازی به توضیح ندارد، فکر کردیم بهتر است در مورد همین حرف هایی که نیاز به توضیح ندارد، توضیح بدهیم.

رابطه مستقیم
ربیعی، مسوول امور کارگران و کسی که هر وقت قرار است در مورد وزرات اطلاعات در طول تاریخ نظری داده شود، حاضر و ظاهر می شود، گفت: «حاكميت در ايران همواره علاقه مند به رابطه مستقيم با توده ها بوده است.»
توضیح:... برای اینکه وقتی توده ملت ایران وقتی با هم هستند، حرف هایی را می زنند که وقتی تنها می شوند یک حرف های دیگری می زنند، حکومت ها در ایران هم خوششان می آید دروغ های گروهی ایرانیان را بشنوند.
توضیح دوم:... اصولا حاکمیت در ایران دوست دارد با متوسط هوشی ایرانیان سروکار داشته باشد.

نابودی
معاون دبير كل خانه كارگر گفت: «وزير كار و معاون او مي خواهند صنعت ر ا به نابودي بكشانند.»
توضیح: اصولا وزرای کابینه احمدی نژاد همه شان می خواهند حوزه مسوولیت خودشان را نابود کنند، جز وزیرکشور و وزرای خارجه( همه شان) که قصد دارند تمام مملکت را نابود کنند.

وحشتناک طولانی
جرج دبلیو بوش گفت: «آخر مرداد براى پاسخ به يك پيشنهاد به طرز وحشتناكى طولانى است.»
نکته اول: نکته مهم این است که جواب مذکور آماده است، آن چیزی که طول می کشد دادنش است.
نکته دوم: ... اصولا در ایران راه انداختن یک جنگ برای مسوولان مملکت احتیاج به سه دقیقه وقت دارد، فقط لازم است دهانشان را باز کنند، اما تصمیم برای جنگ نکردن معمولا وحشتناک طولانی است، چون لازم است دهان شان را ببندند و تا وقتی تصمیم بگیرند دهان شان را ببندند، چند ماه طول می کشد.

اعتماد و آرامش
على اكبر جوانفكر، مشاور مطبوعاتى رئيس جمهور در گفت وگو با ايسنا گفت: «مردم به دولت نهم بيشتر از دولت هاى گذشته اعتماد دارند و احساس آرامش بيشترى مى كنند».
توضیح: به نظر من گفته های مشاور مطبوعاتی رئیس جمهور کاملا طبیعی است، هر مشاور مطبوعاتی دیگری هم در مورد رئیسش همین حرف ها را می زند.
توضیح قانع کننده: ... به نظر شما اگر دولتی سرکار بیاید که هر روز چند نفر در درگیری و آشوب کشته شوند، کشور در شرایط جنگی قرار بگیرد، روابط خارجی کشور با دنیا تیره شود، مردم در خیابان مورد هجوم قرار بگیرند، مردم نباید به این دولت اعتماد کنند و احساس آرامش کنند؟

منطقی
منوچ. متكي، یکی از مهم ترین وزرای خارجه ایران در حالی که از اول روی کار آمدنش اولین بار بود که از واژه «منطقی» استفاده می کرد، گفت: «محدود كردن زمان پاسخ به بسته پيشنهادي غیر منطقي است.»
توضیح:... اصولا با توجه به اینکه کلیه رفتارهای دولت در ایران منطقی است، طبیعی است که دولت ایران انتظار دارد که همه با دولت ایران منطقی برخورد کند، و وقتی این اتفاق می افتد منوچهر ناراحت می شود و به نظر من که او را می شناسم حق دارد.
بزرگ نکنید
حدادعادل، رئیس تصادفی مجلس شورای اسلامی و نماینده انجمن شاعران در خانه ملت، گفت: «گرانى ها را بزرگ نكنيد.» آگاهان توضیح دادند: ما بزرگش نکردیم، خودش وقتی آمد بزرگ بود.
افتخار سه گانه
محمد دادكان، بالاخره اثبات کرد که خودش آدم حسابی است و اگر مشکلی وجود دارد، بخاطر این است که علی آباد هم شهر علی آبادی است، وی پس از بازگشت از كشور آلمان گفت: «به سه چيز در دوران رياست خود افتخار مي‌كنم. اول اينكه از سيد محمد خاتمي رئيس جمهور سابق نشان لياقت گرفتم، دوم از بابت صعود تيم ملي به جام جهاني و سوم از اين بابت كه در زمان رياست افرادي همچون علي‌آبادي از سمت خود بر كنار شدم.»
توصیه نسبتا مستدل: پیشنهاد می کنم حالا که ایشان دارد به سه چیز افتخار می کند، به پنج چیز افتخار کند، یکی اینکه احمدی نژاد به اردوی تیم ملی آمد و به دروازه بان کشورمان گل زد، یکی هم به نتایج مسابقات جام جهانی، پنج تا با سه تا خیلی فرق ندارد.

نان و پنیر و کباب
یکی از وب سایت های اینترنتی نوشت: «حقوق استانداران احمدی نژاد دومیلیون وششصد هزار تومان است.»
توضیح جزئیات: حقوق اصلی این استانداران ماهانه 300 هزار تومان است، اما اضافه کاری و حقوق دیگری به شرح زیر می گیرند که باعث می شود حقوق شان بشود دو میلیون و ششصد هزار تومان:
بیمه بهداشتی: با توجه به اینکه هر استاندار حداقل سالی یک بار مجبور است احمدی نژاد را از نزدیک در استان خودش ببیند، ماهانه پانصد هزار تومان هزینه درمان بیماری های ناشناخته و واگیردار می گیرد.
بیمه عمر: با توجه به اینکه وقتی کسی استاندار دولت احمدی نژاد باشد، احتمالا بعد از کنار رفتن تا آخر عمر بیکار خواهد بود، ماهانه 400 هزار تومان بیمه عمر می گیرد.
حق عائله مندی: با توجه به اینکه این استانداران فامیل و عائله دارند و این فامیل هر هفته یک بار از استاندار می پرسند تو خجالت نمی کشی استاندار احمدی نژاد شدی؟ به این افراد ماهانه 300 هزار تومان حق عائله مندی پرداخت می شود.
حق بوق: با توجه به اینکه هر استاندار باید سالی یکی دوبار وقتی سفر استانی نازل می شود، باید بوق بردارند و ملت را جمع کنند و برای رئیس جمهور تبلیغات کنند، هر استاندار ماهانه 200 هزار تومان حق بوق می گیرند.
بیمه شخص ثالث و تصادفات: با توجه به اینکه رانندگان و اشخاص دیگر در شهر استاندار احمدی نژاد را می شناسند و به همین دلیل ممکن است در حال رانندگی با دیدن او وحشت کنند و در حال فرار با او تصادف کنند، ماهانه به هر استاندار 500 هزار تومان بیمه شخص ثالث و تصادفات و بیمه بدنه داده می شود.
دستمزد بازیگری: با توجه به اینکه احتمالا بعضی از استانداران آدمهای با شعور و فهمیده ای هستند، اما باید نقش استاندار احمدی نژاد را در حضور و غیاب او بازی کنند، ماهانه 400 هزار تومان دستمزد بازیگری می گیرند.
جمع کل: همین هزینه ها را جمع کنید، می شود دو میلیون و ششصدهزار تومان. بیچاره ها پولی نمی گیرند.

توافق شد
بالاخره مساله حل شد و خبرگزاری ها اعلام کردند که فتح و حماس تا 98 درصد به توافق رسيده‌اند. آگاهان توضیح دادند آن دو درصد شامل دو نکته جزئی است: اول در مورد وجود یا عدم اسرائیل و دوم در مورد سیاست های فتح و حماس در مسائل خارجی و داخلی. در بقیه موارد توافق شد.

یکی از ابعاد آن
هاشم آغاجري که این همه حرف حساب دارد، اما شوخی شوخی انگار مجبور است هفته ای شش بار در مورد مرحوم شریعتی حرف بزند، گفت: «شريعتي عدالت را به عنوان يكي از ابعاد وجود بشرمی دانست.»
توضیح کامل کننده: شریعتی عدالت را به عنوان یکی از ابعاد وجود بشر می دانست، وی در پنجاه و چند کتابی که نوشت، فرصت نکرد به ابعاد دیگر اشاره کند.

فضای انتخاباتی
امیر محبیان، مردی برای تمامی فصل های زمستان، نوشت: «احمدي‌نژاد بايد از فضاي انتخاباتي خارج شود.»
توضیح تاریخی: بعضی ها اشتباها فکر می کنند که احمدی نژاد چون از فضای انتخاباتی قبلی خوشش آمده، از فضای انتخاباتی خارج نمی شود، در حالی که این موضوع اشتباه است، احمدی نژاد در حال تبلیغات انتخابات سه سال بعد است، منتهی سه سال زودتر شروع کرده.

75میلیون دلار
من نمی فهمم این علی لاريجاني با این شعورش چرا باید اینکاره باشد؟ وی ضمن توضیح در مورد 75 میلیون دلاری که گفته می شود آمریکا برای براندازی جمهوری اسلامی قرار بود اختصاص دهد و فعلا نه به بار است نه به دار و نه به جاهای دیگر،گفت: «مبلغ 75 میلیون دلاربراي براندازي يك دولت خيلي كم است.» وی می خواست بگوید: ما هر ماه هفتصد و پنجاه میلیون دلار فقط برای نگه داشتن احمدی نژاد هزینه می کنیم.

اشتباهات استراتژیک
صادق زيباکلام که هم صادق است، هم همیشه همین یک کلام را به زیبایی تکرار می کند، برای دو میلیارد و پانصد و چهل و هفت میلیون و هشتصد و بیست و یک هزار و دویست و چهل و هفتمین بار گفت: «برخورد باهاشمي ازاشتباهات استراتژيک اصلاح‌طلبان بود.» وی قول داد که این جمله را تا سال آینده سیصدهزار بار دیگر تکرار کند.

شخص احمدی نژاد
عباس سليمي ‌نمين گفت: «مردم سوم تير به شخص احمدي‌نژاد رای ندادند.» یک آقای دیگر گفت: مردم سوم تیر اصلا رای ندادند.

عشق و خشونت
من نمی دانم این مهدی عزیز که فیلسوف هم هست و کلی هم آدم معقول و منقولی است، چرا این همه در مورد موضوعاتی که منتفی شده اصرار می کند. مهدی خلخالی، طبعا فرزند خلخالی، گفت: «اعدام های پدرم، هیچ ربطی به خشونت نداشت.» آگاهان توضیح دادند که تمام آن اعدام ها از روی عشق بود، منتهی در سال 1357 مردم وقتی می خواستند عشق شان را ثابت کنند، دیگران را اعدام می کردند.

از جمله افراد زیر
اصولا دقت کردید که چرا مسلمانان آمریکا موجودات کمتر خطرناکی هستند؟ در اثر برخی کشفیات علت این موضوع فهمیده شد. یک روزنامه مهم بین المللی که یادم رفت اسمش را جایی یادداشت کنم و الآن هم حوصله ندارم در اینرنت آنرا جستجو کنم، نوشت: «اكثر مسلمانان آمريكا از اصليت ايراني برخوردارند.»
جمله کامل: اکثر مسلمانان آمریکا از اصلیت ایرانی برخوردارند، از جمله لیلا فروهر، سوزان روشن، مرتضی عقیلی، مهستی، حمیرا....

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم تیر 1385ساعت 1:58  توسط ابراهیم نبوی  | 

مصاحبه با آقای حقوق بشر

ابراهیم نبوی
e.nabavi@roozonline.com

۲ تیر ۱۳۸۵

قاضی سعید مرتضوی که در همین روزها در ژنو بسر می برد و ما قصد داریم احتمالا برای یک گفتگوی رسمی در ژنو با وی دیدار کرده و در اثبات نظراتش با وی همکاری نمائیم، چند مورد مهم از موارد نقض حقوق بشر را به شرح زیر برشمرد: « نقض حقوق مطبوعات و آزادی بیان»، «اوضاع نامساعد زندانها»، « خشونت خانوادگی علیه زنان»، «بدرفتاری با اقلیت ها»، «نقض آزادی های مذهبی»، «تفاوت دستمزد زنان و مردان»، «نقض حقوق مهاجران» و.... به دلیل همین اظهارات عمیق و دقیق و شگفتی برانگیز، خبرنگار ما در مصاحبه ای نظرات قاضی مرتضوی را پرسید و اینک مشروح اظهارات مرتضوی را که فقط برای خبرنگار این صفحه بیان شده می خوانید.

ما: جناب آقای مرتضوی! چطور شد به این فکر افتادید که فعالیت های درون مرزی خود را متوقف کرده و به فعالیت های برون مرزی بپردازید؟
مرتضوی: من از سالها قبل دلم می خواست به فعالیت های برونمرزی بپردازم، اما چون هنوز نشریاتی در ایران فعال بود و باید برخوردهایی انجام می گرفت، این سفرها به تاخیر افتاد، از طرف دیگرخانم هم اصرار می کرد که یک خرید مختصری برای منزل انجام دهیم، که الحمدالله خداوند این فرصت را در اختیار ما قرار داد.

ما: از نظر شما چه مواردی از حقوق بشر در اروپا نقض می شود که ایران به آن اعتراض جدی دارد؟
مرتضوی: موارد زیاد است، اما مهم ترین آنها که دل آدم و حتی جاهای دیگر آدم را هم می سوزاند، « نقض حقوق مطبوعات و آزادی بیان» است، به طوری که آدم دلش آتش می گیرد که چطور در فرانسه و آلمان و ایتالیا هر روز روزنامه ها را تعطیل و نویسندگان شریف مطبوعات را زندانی می کنند و حتی اجازه ملاقات با خانواده آنها را هم نمی دهند. و من حتی مطلع شدم که در دوره قرون وسطی تعدادی از نویسندگان را حتی کشتند. ما پیشنهاد می کنیم که برای نقض حقوق مطبوعات و آزادی بیان همان کاری که ما در ایران کردیم در غرب هم انجام شود، از جمله اینکه ما دیدیم که حقوق مطبوعات در ایران توسط بعضی افراد ناشناخته لغو می شد، ما فکر کردیم اگر این مطبوعات تعطیل شوند، کسی دیگر نمی تواند حقوق آنها را لغو کند، و به غرب هم توصیه می کنیم این مطبوعاتی را که حقوق شان نقض می شود فعلا تعطیل کنند تا حقوق شان نقض نشود.

ما: در مورد آزادی بیان چه نظری دارید؟ و می خواهید چکار کنید؟
مرتضوی: آزادی بیان یک موضوع مقدس است و در ایران جز کسانی که نظرات شان را مطرح می کنند یا آنها را می نویسند و یا آنها را می گویند، همه مردم آزادی بیان دارند. ما معتقدیم که در غرب هم افراد باید آزادی بیان داشته باشند و بتوانند مثل رئیس جمهور ایران آزادانه حرف های شان را بزنند. ما در ایران گاهی اوقات با افرادی مواجه شدیم که آزادی بیان آنها بخطر می افتاد، افرادی مثل اکبر گنجی یا زهرا کاظمی یا باقی یا زیدآبادی یا آقای بهنود که ما بررسی کردیم و دیدیم که اینها حرف هایی دارند که باید آزادی بیان آنها را داشته باشند، در حالی که اگر این حرف ها را اگر می زدند ممکن بود برای آنها اتفاقی بیفتد که ما این افراد را گرفتیم و در محل مناسب نگهداری کردیم تا در آنجا بتوانند آزادی بیان داشته باشند و تعدادی از این افراد در محل بازداشت حتی آزادانه کتاب هم نوشتند که البته هنوز اجازه چاپ آن داده نشده و ما پیشنهاد می کنیم در غرب هر کسی آزادی بیان ندارد او را به زندان ببرند و در آنجا بتواند هم تمرکز داشته باشد و هم وقت زیاد تا حرف هایش را بیان کند. البته در مواردی زن و بچه زندانیان هم مزاحم آزادی بیان آنها می شدند که ما برای رعایت آزادی بیان آنها از هرگونه مزاحمت و ملاقات جلوگیری کردیم. همین حالا هم آقای دکتر جهانبگلو مشغول آزادی بیان هستند که چون کارشان طول می کشد بعدا آزاد می شوند.

ما: دیگر چه اعتراضی به نقض حقوق بشر در غرب دارید؟
مرتضوی: ما به «اوضاع نامساعد زندانها» شدیدا اعتراض داریم. از نظر ما اوضاع زندانها در غرب شدیدا نامساعد است، مثلا زندانیان حق ندارند اگر دل شان خواست واجبی بخورند، در حالی که این یک حق زندانی است. بعضی زندانیان هستند که می خواهند اعتراف کنند، اما دوربین تلویزیونی در اختیار آنها قرار داده نمی شود. بعضی زندانیان هستند که مثل خواهر زهرا کاظمی دل شان می خواهد سرشان را به یک شیئی سخت بزنند، در حالی که در زندانهای غرب هیچ شیئی سخت و حتی لنگه کفش مناسب پاشنه دار پیدا نمی شود. ما می توانیم در بسته پیشنهادی مان به غرب سالانه صد جفت کفش با پاشنه محکم در اختیار بازجویان زندانهای غربی قرار دهیم که بتوانند در موارد لازم از آنها استفاده کنند.

ما: برخی افراد می گویند که اوضاع زندانیان ایرانی نامساعد است. شما در این مورد چه پاسخی دارید؟
مرتضوی: اصولا ما در حقوق بشر کاری به زندانی نداریم، بلکه با زندان سروکار داریم. ممکن است در ایران بعضی زندانیان اوضاع شان نامساعد باشد و کتک خورده باشند یا در زندان انفرادی باشند یا با خانواده شان ملاقات نکرده باشند، این به خود زندانی مربوط است و ما برای رعایت حقوق فردی زندان در مسائل خصوصی زندانی از جمله کتک خوردن یا افتادن به زندان انفرادی دخالت نمی کنیم، همچنین در مسائل خانوادگی زندانی مثل ملاقات زندانی با خانواده اش دخالت نمی کنیم. اصولا از نظر حقوق بشری که مورد نظر ماست اوضاع زندان باید مساعد باشد، نه اوضاع زندانی. مثلا زندانهای ایران شیر آب دارد، تلفن دارد، تلویزیون دارد، حتی حمام و توالت آن هم گاهی اوقات اوپن است، ویو خوبی به طرف شهر دارد که زندانی می تواند از طبیعت استفاده کند. ما معتقدیم غربی ها هم باید اوضاع زندان شان را مساعد کنند.

ما: آیا شما به « خشونت خانوادگی علیه زنان» در غرب هم اعتراض دارید.
مرتضوی: کاملا. از نظر ما خشونت خانوادگی علیه زنان یکی از مصادیق بارز نقض حقوق بشر است. از نظر ما این کار خیلی غیرانسانی و مخالف حقوق بشر است، در حالی که در ایران ما اجازه خشونت خانوادگی علیه زنان را نمی دهیم و هر وقت لازم شد مثل هفته پیش از خشونت خیابانی علیه زنان استفاده می کنیم. به عبارت دیگر شوهر نباید زنش را کتک بزند، اگر لازم شد ماموران نیروی انتظامی ما اعم از خواهران و برادران هستند که خانم ها را متوجه حقایق می کنند. ما می خواهیم به غرب این پیام را بدهیم که اگر لازم می بینید که خشونت علیه زنان اعمال کنید نباید این کار در خانواده و جلوی بچه های معصوم صورت بگیرد، بلکه باید این کار را در خیابان و جلوی مردم انجام دهیم.

ما: شما چه اعتراضی علیه بدرفتاری با اقلیت ها دارید؟
مرتضوی: از نظر ما « بدرفتاری با اقلیت ها» از موارد نقض حقوق بشر است که در غرب این مساله بشدت به چشم می خورد و قلب قوه قضائیه ایران از نقض حقوق اقلیت ها در غرب هفته ای سه بار آتش می گیرد. غرب باید از ایران حقوق بشر را یاد بگیرد. ما در ایران نه تنها به اقلیت احترام می گذاریم، بلکه دولت، مجلس، قوه قضائیه، شورای نگهبان، شورای تشخیص مصلحت نظام و رهبری را هم به دست اقلیت داده ایم و هر کسی هم خدای ناکرده بخواهد علیه حقوق این اقلیت اقدامی بکند، نیروهای قضائی، اطلاعاتی، نظامی و انتظامی ما پوستش را می کنند. بنابراین ما طرفدار حقوق اقلیت ها هستیم و معتقدیم غرب هم باید طرفدار حقوق اقلیت ها باشد.

ما: گفته می شود که شما به «نقض آزادی های مذهبی» در غرب اعتراض دارید؟ آیا می توانید در این مورد برای ما توضیح بدهید؟
مرتضوی: ما به «نقض آزادی های مذهبی» در غرب جدا اعتراض داریم. غربی ها باید به مسلمانان اجازه بدهند که در استفاده از حجاب در مدارس آزادی کامل داشته باشند، همانطور که در مدارس ایران ما جلوی غیرمسلمانانی که نمی خواهند از حجاب استفاده کنند، می گیریم. از نظر ما وقتی یک نفر در غرب می خواهد حجاب داشته باشد، دولت های غربی حق ندارند جلوی استفاده او را از حجاب بگیرند، همانطور که ما هم در ایران نمی گذاریم کسی بدون حجاب به خیابان یا مدرسه برود. از طرف دیگر ما نباید جلوی آزادی مذاهب دیگر را بگیریم، مثلا اخیرا عده ای از دراویش و طرفداران آنها می خواستند در محل عبادت شان حضور پیدا کنند که ما چون دیدیم ممکن است آزادی مذهبی شان نقض شود دستور دادیم که در عرض چهار ساعت عبادتگاه آنها را بکلی از بین بردند که کسی نتواند آزادی مذهبی آنها را نقض کند.

ما: شما به نقض حقوق مهاجران اشاره کردید. اعتراض شما به نقض حقوق مهاجران در کشورهای اروپایی و غربی چیست؟
مرتضوی: ما به « نقض حقوق مهاجران» در کشورهای غربی که از مصادیق بارز نقض حقوق بشر در غرب است، اعتراض داریم. ما و کشورهای دوست مان مانند عراق و افغانستان و چین و روسیه و کوبا و سوریه و ترکیه، این همه زحمت می کشیم و شرایطی را فراهم می کنیم که یک نفر از کشورما یا کشورهای دوست مان فرار کند و به غرب برود و به آنجا پناهنده بشود و یا از آنجا مهاجرت بگیرد، اما کشورهای غربی متاسفانه با کسانی که از دست ما فرار کرده اند و به آنها پناهنده شده اند، بدترین برخوردها را می کنند. من قلبم آتش می گیرد وقتی می بینم کسی که من می خواستم ده سال زندانی اش کنم، حالا در فرانسه به عنوان یک خارجی حق ندارد رئیس جمهور این کشور شود و فقط می تواند وزیر کشور فرانسه شود. من قلبم جلز ولز می کند وقتی می بینم یک برادر سوری ما که قرار بود برادران ما در سوریه او را زنده به گور کنند و او از سوریه فرار کرد و الآن در سوئیس زندگی می کند، مجبور است برای فرستادن پول اداره خانواده اش به سوریه روزی ده ساعت کار کند. من بسیار ناراحتم وقتی می بینم عزیزان هموطن ایرانی که ما به آنها عوامل بیگانه می گفتیم و می خواستیم به عنوان دشمن اعدام شان کنیم، الآن بعد از پانزده سال زندگی در اروپا هنوز هم به عنوان بیگانه شناخته می شوند و اروپایی ها هنوز آنها را ایرانی می دانند، در حالی که ما معتقدیم این ایرانیان همیشه باید ایرانی بمانند، اما اروپایی ها باید آنها را اروپایی بدانند. آدم وقتی این چیزها را می بیند قلبش آتش می گیرد.

ما: جناب آقای مرتضوی! شما دیگر پیشنهاد خاصی در مورد حقوق بشر در غرب ندارید؟
مرتضوی: نه، پیشنهاد خاصی ندارم، فقط می خواستم به غرب این پیام را بدهم که حقوق بشر را باید از ما یاد بگیرند.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم تیر 1385ساعت 2:41  توسط ابراهیم نبوی  | 

مخالفم و امضاء می کنم