ايميل براي خدا
هر روز اتفاق تازه ای در جهان اسلام در حال وقوع است. به نظر می رسد این اتفاقات عجیب دارد همه چیز را در دنیا عوض می کند. مردم اروپا و آمریکا فوج فوج مسلمان می شوند، و حتی اگر مسیحیان هم فوج فوج مسلمان نشوند، خود مسلمانان جهان فوج فوج بچه می زایند. در این میان موج اسلام گرایی عاشقانه که بطور اختصاصی در ایران شکل گرفته، شکوه دیگری دارد. برای نشان دادن این موضوع نوشته وب سایت بازتاب در مورد زنی ایرانی که پس از سالها به سوی اسلام بازگشته است، را نقل و برای عبرت کفار و منافقین آن را بررسی می کنیم. این نوشته ظاهرا براساس برنامه ای از شبکه سوم به نام «کوله پشتی» نوشته شده است.
سرگذشت این زن را به نقل از وب سایت بازتاب و از زبان خودش می خوانیم:
سهیلا ميگويد: يك بار در زندگيام برابر همسرم زانو زدم تا اجازه دهد به زيارت امام حسين(ع) بروم. همان شب در خيريه افطاري ايتام در دو شله زرد كه نام امام حسين(ع) و اميرالمؤمنين(ع) نوشته بود، به ايشان(1) گفتم، آقا! پسرت من را دعوت نميكند، ولي خواهش ميكنم نام من را در ليست دوستدارانش بنويسيد. شب كه به منزل آمدم، استاد اخلاق (2)كلاسي كه ميرفتم، خبر داد به خلاف خبر قبلي كه جايي براي من نبوده، جا هم فراهم شده، چون به واسطه ايشان قبلا استخاره كرده بودم و عالي آمده بود. به علي (همسرم) اصرار كردم، او دايم ميگفت: مكه yes، كربلا No.(3)
سهيلا مسعودفر آرين، دختري كه در هشت سالگي از ايران به اتريش ميرود. ابتدا در آمريكا، فارغالتحصيل دانشگاه مامايي از دانشگاه USC ميشود و از خانواده پولدار كه همواره به خاطر زيبايي و ثروت، زبانزد اطرافيان و جامعه بودهاند، با يك اتفاق ساده، چنان متحول شد كه اكنون بيواسطه(4) با خدا راز و نياز ميكند.
سهیلا ميگويد: منيت را پشت سر گذاشتم. وضعيت مالي، ماشينهاي رنگارنگ(5)، تحصيلات، هيكل(6)، قد(7)، زيبايي، بچهها(8)، كيف 2000 دلاري(9)، لباسهاي مارك شانل(10)، كفشهاي گرانقيمت همه و همه را به يكباره كنار گذاشتم، چون ديگر برايم مزهاي نداشت.
حادثه بزرگ زندگي سهيلا از يك روز عصر آغاز شد كه براي ورزش روزانه به سر كمد نوارهايش رفت و بياختيار نوار يكي از دوستان شوهرش(11) را برداشت و به ورزش رفت.
ميگويد: احساس كردم مردي صحبت ميكرد، اما چيزي متوجه نميشدم تا اينكه به آيهاي رسيد كه خداوند ميگفت: فكر نكن همه اينهايي كه داري مال خودت است، همه از قدرت من است!(12)
زندگيام به هم ريخت و مثل سفرهاي تكانده شد و همه را قطعه قطعه كرد. دو ساعت در همان محل ورزش گريه ميكردم و توان بازگشت به منزل را نداشتم. قبول كردم به ايران بيايم(13)، با اينكه بسيار سخت بود. يك بار غربت را در هشت سالگي در اتريش تحمل كردم و اين بار به خاطر روح خودم و سواي وجودم، تصميم گرفتم به همراه همسرم به ايران بيايم.
از خانوادهام دور شدم، ارتباط با اطرافياني كه بيست سال آنان را نديده بودم، خيلي سخت بود اما همان روز از مغازهاي دفترچهاي خريدم و براي خدا نامه نوشتم يا به اصطلاح ايميل زدم(14) و درددل كردم.
البته به دليل اصرار پدرش در نوشتن نامه فارسي سهیلا خط خوبي(15) دارد و نوشتن را فراموش نكرده است. اما پدر سهيلا يك اصرار ديگر و آموزش بزرگتر ديگر هم داشت كه بيشك موجب عاقبت به خيري او شد. پدرش به هر سه فرزند خود نماز ياد داده بود(16)، ولي تنها سهيلا بود كه نماز ميخواند.
زیرنویس ها:
1) منظور از ایشان، همان شله زرد است، ظاهرا سهیلا خواسته خود را از شله زرد خواسته بود.
2) معلم اخلاق کلاسی که سهیلا در ایران در آن شرکت می کرد، به زبان انگلیسی اخلاق درس می داد، چون سهیلا در این زمان با شوهرش انگلیسی حرف می زد، طبعا در کلاس اخلاق هم لابد انگلیسی حرف می زد.
3) یک دلیل مهمی که باعث شد سهیلا وقتی به ایران آمد، اعتقاداتش محکم شود احتمالا این بود که فارسی را خوب یاد نگرفته بود و حتی در مورد رفتن به کربلا و نجف هم به انگلیسی با شوهرش حرف می زد.
4) سهیلا شخصا با خدا ارتباط برقرار می کند و مثل بقیه مردم نیست که از طریق تلفن یا ای میل یا نامه با خدا ارتباط برقرار می کنند. حتی شوهرش در این مورد گفته است که گاهی اوقات ارتباط سهیلا جان و خدا اینقدر نزدیک است که من مجبور می شوم بروم بیرون.
5) سهیلا درست تا یک شب قبل از متحول شدن 12 تا ماشین به رنگهای مختلف داشت، که وقتی به خدا روی آورد همه آن ماشین ها را کنار گذاشت. البته یک دلیل کنار گذاشتن ماشین های رنگارنگ هم این بود که نمی توانست همه آن 12 تا ماشین را با خودش به ایران بیاورد. خدا در دل او چنان جایی باز کرده بود که اصلا دیگر نمی توانست به ماشین های رنگارنگی که داشت نگاه کند. مامورین گمرک آمریکا به او فشار می آوردند که باید ماشین های رنگارنگت را با خودت به ایران ببری، اما سهیلا می گفت: نه، من منیت را کنار گذاشتم، چرا نمی فهمید؟
6) یکی از چیزهایی که سهیلا بعد از مسلمان شدنش کنار گذاشت «هیکل» اش بود، البته معلوم نیست دقیقا چه اتفاقی افتاد؟ آیا سهیلا بعد از مسلمان شدن دیگر هیکل نداشت؟ یا دیگر هیکلش دیده نمی شد؟ یا هیکلش کوچک شد و از بین رفت؟ این معمایی است که در زندگی سهیلا لاینحل مانده است.
7) سهیلا بعد از مسلمان شدن حتی قدش را هم کنار گذاشت. قد سهیلا بعد از توجه وی به خدا تغییر کرد. وی که قبلا 180 سانت قدش بود، وقتی به خدا روی آورد قدش 155 سانت شد، چون احساس می کرد یک زن مسلمان نباید قدش بلند باشد.
8) یکی از چیزهایی که سهیلا برای رسیدن به خدا کنار گذاشت بچه ها بود و اصولا هر مسلمانی باید بداند که یک زن مسلمان برای رسیدن به خدا باید بچه ها را کنار بگذارد.
9) یکی از سخت ترین لحظاتی که بر سهیلا گذشت کنار گذاشتن کیف 2000 دلاری بود. وی که هم زیبایی و هم هیکلش و هم قدش را کنار گذاشته بود، نمی توانست از کیف 2000 دلاری دل بکند، بخصوص که دیگر پول هم برایش بی ارزش شده بود، سویچ ماشین های رنگارنگ را هم انداخته بود دور و کیف 2000 دلاری کاملا خالی بود.( توضیح به ملت ایران: جان مادرتان! وقتی کسی می گوید من در آمریکا کیف 2000 دلاری داشتم کمی به حرفش فکر کنید. شارون استون و انجلینا جولی هم کیف 2000 دلاری دست شان نمی گیرند.)
10) یکی از چیزهایی که دل کندن از آن برای یک زن در آمریکا بسیار سخت است، لباس های مارک شانل است، بخصوص اینکه آدم فقط شنیده باشد که شانل مارک مهمی است و اسم مارک هایی که در سی سال گذشته در آمریکا وجود داشته است نداند.
11) این معجزه بزرگی است که وقتی خدا بخواهد به آدم کمک کند، نوار دوست شوهر آدم زرتی می رود توی کمد نوارهای آدم و آدم بی اختیار نوار سخنرانی را به جای نوار ورزش با خودش برمی دارد و می برد. احتمالا سهیلا می خواست نوار موسیقی تکنو را بردارد، اما یک دفعه نوار دوست شوهرش صاف آمد توی دستش و آن را برداشت.
12) شما فکر می کنید سهیلا که یکی دو سال بعد از مسلمان شدنش هنوز فارسی بلد نبود چطور از نواری که نمی فهمید چه می گوید، آیه عربی را با معنی اش فهمید؟ سهیلا بعد از اینکه فهمید خداوند گفته است «فكر نكن همه اينهايي كه داري مال خودت است، همه از قدرت من است» یک دفعه کنترلش را از دست داد و از اینکه فهمید همه چیزهایی که دارد مال خودش نیست، بخصوص قد و هیکل و ماشین های رنگارنگ و کیف 2000 دلاری، گریه اش گرفت و گریه اش بند نمی آمد.
13) یکی از بزرگترین رنج های سهیلا این بود که وقتی با خدا ارتباط برقرار کرد، فهمید باید بخاطر شوهرش به ایران بیاید، چون خدا فقط در ایران بود و هر کسی در آمریکا مسلمان شود باید به ایران بیاید و طبیعتا قبول این موضوع دردناک است.
14) سهیلا در آمریکا با علم و تکنولوژی هم مثل کیف 2000 دلاری و ماشین های رنگارنگ ارتباط خوبی داشت، بخصوص اینکه رشته مامایی هم خوانده بود و با همین درآمد همین رشته مامایی هم کیف 2000 دلاری خریده بود، وی چنان با تکنولوژی ارتباط داشت که برای ارتباط با خدا یک دفترچه خرید و با نوشتن در آن دفترچه به خدا ای میل زد. البته شوهر سهیلا گفته است که احتمالا منظور سهیلا این است که کامپیوتر خرید و به خدا ای میل زد.
15) یکی از موضوعات مهم در مورد فارسی نویسی این است که اگر کسی فارسی بلد نباشد و حرف زدن یادش رفته باشد، اما خطش خوب باشد، فارسی نوشتن یادش می ماند، و خدا کمک می کند که بعدا حرف زدنش هم خوب بشود.
16) اصولا پدر خوب پدری است که وقتی بچه هایش را از سن هشت سالگی به خارج می برد به آنها نماز یاد بدهد و سهیلا هم همیشه نماز می خواند و همین کمکش کرد، حتی موقعی که قدش بلند بود و هیکلش را کنار نگذاشته بود و ماشین های رنگارنگ هم داشت، نماز می خواند و از همین نتیجه می گیریم که باید آدم نماز بخواند، حتی اگر معنی آن را نفهمد